متألم شده گفتند : اى واى ، جنيان على را بردند . در اين حين امير المؤمنين قرآن را بر ايشان تعليم كرده بيرون آمده به خدمت رسول با صحابهء كرام شتافتند . آن سرور فرمود : تكلم نموديد با آنكه شما را منع كرده بودم . گفتند : يا رسول اللّه چون على از چشم ما غايب شد ، از مفارقت وى مكدر شده انديشه كرديم . فرمود : حق با اوست هرجا كه باشد و او را غير از خدا و رسول ، از هيچ چيز ترسى و هراسى نيست . »
منقبت :
هم در كتاب مذكور به اسناد طويل از امام جعفر صادق - عليه السّلام - منقول است كه :
« روزى در ايام محاربهء صفّين مالك اشتر در دل خود انديشهء مذمومه گذرانيد كه آيا قوت من بيشتر باشد يا از امير المؤمنين ؟ امير بر ما فى الضّمير مالك مطلع شده ، دلدل را در جولان آورد به جانب ذو الكلاع حميرى كه يكى از دشمنان رسول بود حمله كرد و او را از زين در ربوده به هوا انداخت و بعد از فرود آمدن به ذوالفقار دو نيم ساخت . چون مالك اين نوع كشف و قوت و شجاعت معاينه كرد ، در پاى دلدل سرنهاده ، عذر خواست و توبه كرد كه من بعد اينچنين اراده نكند و به خاطر نگذراند . »
منقبت :
در طبقات ناصرى مىگويد : « نعرهء امير المؤمنين چون نعرهء شير بود و حملهء او همچو حملهء شير و قوّت وى زياده از شير ؛ كسى كه در خيبر از بنياد كنده ، هر آينه اسد اللّه باشد . منقول است كه : روزى گرگ را پاى گرفته ، انداخت و شاخ او زير پاى داشته ، ذبح كرد . اصحاب از رسول پرسيدند كه : امير المؤمنين گرگ را ذبح كرده ، بخوريم يا نه ؟ فرمود : چه حاجت پرسيدن است ! آنچه على ذبح كند حلال باشد . »
منقبت :
در زهرة الرّياض از عبد اللّه بن مسعود مروى است كه گفت : « روزى جبرئيل - عليه السّلام - ذوالفقار از بهشت نزد رسول آورد گفت : حق تعالى تو را سلام رسانده مىگويد : اى محمد ، به درستى كه يكى از بنى آدم را مىبينم كه مستحق و سزاوار است به نگاه داشتن ذوالفقار از جهت محاربت كافران كه معانداناند 4614224 خ 0 74 خ و از دين بيرون شدگان . آن سرور گفت : كيست آن كس ؟ جبرئيل گفت : كسى كه متكفّل قتل دختر ابليس شود و دختر ابليس در فلان وادى است .
رسول با اصحاب خود در آن وادى رفته ، دختر ابليس را ديد در نهايت حسن صورت و در