تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
وليد ، اگر حسين عليه السّلام از اينجا برود ، هرگز تو بر وى طفر نيابى تا ميان شما خونها ريخته شود . از وى بيعت بستان . و اگر بيعت نكند ، گردنش بزن . امام عليه السّلام گفت : يا بن الزّرقاء ! تو مرا توانى كشتن يا وى ؟ ! كذبت و اللّه ! و از آنجا بيرون آمد . مروان لعين ملامت وليد كرد . وليد گفت : خون حسين در گردن گيرم كه گويد بيعت نمىكنم ؟ ! و من دانم كه فرداى قيامت از خون حسين عليه السّلام مطالبت رود . مروان گفت : چون راى اين است صواب است . و وليد به عبد اللّه زبير فرستاد به طلب بيعت يزيد . ابن زبير در آن شب روى به مكّه نهاد و وليد بر اثر وى برفت نيافت . نماز ديگر به امام حسين عليه السّلام فرستاد ، حسين ( ع ) وعده به فردا داد . و در آن شب بيست و هشتم رجب بيرون رفت و روى به مكّه نهاد . و جملهء اولاد و قرابات با وى بودند الّا محمّد حنفيّه . حسين عليه السّلام بيرون رفت و آيهء :
« فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً »
- تا آخر « 1 » بخواند . و روز سوم از شعبان به مكّه رسيد و اهل مكّه پيش وى مىآمدند . و به هر دو روزى ابن الزّبير نيز با ايشان آمدى . و آمدن حسين عليه السّلام عظيم بر ابن الزّبير گران آمد . زيرا كه دانست تا حسين عليه السّلام آنجا باشد كسى به مسأله پرسيدن پيش وى نرود و بر وى بيعت نكند . شيعهء عراق و كوفه در خانهء سليمان بن صرد جمع شدند و نامه‌ها نوشتند كه : ما را امامى نيست . و ما از مواليان تو و پدر تو و برادر توييم . و معاويه هلاك شد . و ما پيش تو قتال كنيم . و از آن نامه‌ها : انّ النّاس ينتظرونك لا رأى لهم غيرك . فالعجل العجل . و امراى قبايل نوشتند كه : امّا
هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) / 21 .