اكرام تو كنم . ده هزار دينار بدهم يا بشارت دهم به ولدى ؟ نرجس گفت :
بشارت ولد . قال : ابشرى بولد يملك الدّنيا شرقا و غربا يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما . قالت : ممّن ؟ قال عليه السّلام : ممّن خطبك رسول اللّه ليلة كذا فى شهر كذا من سنة كذا بالرّوميّة .
ابو الحسن عليه السّلام گفت : مسيح و وصى تو را به كه داد ؟ نرجس گفت : به پسر تو ابو محمّد . گفت : وى را شناسى ؟ پس گفت : هيچ شبى نرفت الّا كه وى به زيارت من آمدى از آن شب باز كه به دست فاطمه عليها السّلام اسلام آوردم . پس كافور را بخواند و گفت : حكيمه خواهرم را بخوان . چون وى در آمد گفت : ها هى . و معانقه كرد حكيمه نرجس را و بسيارى پرسيد . فقال لها ابو الحسن عليه السّلام : يا بنت رسول اللّه ، خذيها الى منزلك و علميها الفرائض و السّنن . فانّها زوجة أبى محمّد و امّ القائم . « 1 »
قاعدهء بيستم : در اشياى متفرّقه
زيديان گويند كه : در يك زمان دو امام شايند . اگر فرضا در حج اين دو امام حاضر شوند به نماز جماعت كردن يا فتوا نوشتن يا قطع خصومت ميان متداعيين يا اقامت حدّى ، لا بد يكى را به ضرورت مقدّم بايد كرد ، پس مقدّم افضل و امام بود و متأخّر رعيّت . و به ضرورت ميان دو امام يا دو رسول مساوات نباشد ؛ به دليل قوله تعالى :
« وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ »
. « 2 »
پس افضل امام بود و مفضول رعيّت .
مسأله :
مرگ على عليه السّلام ضرورى است . و منه قول الرّسول صلّى اللّه عليه
هامش
( 1 ) - كمال الدين / 417 - 423 .
( 2 ) - اسراء ( 17 ) / 55 .