تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
جاريه‌اى چنين و چنين با دو حرير صفيقتين در آن ميان باشد كه امتناع كند از عرض و لمس معرض و نگذارد كه كسى دست به وى فراز كند . صرخه‌اى روميّه كند و معنى آن صرخه اين بود كه : وا هتك ستراه ! بعضى مبتاعان به سيصد دينار بخواهند وى را . وى برومى گويد كه : اگر ملك سليمان بن داوود به يارى ، مرا بر تو رغبت نباشد . مال خويش تلف نكنيد . نخّاس گويد : لا بد از ابتياع چاره نباشد . گويد : تعجيل نيست . كسى پديد آيد كه مرا به وى دل بيارامد و مردى امين و وفى بود . بشر گفت : من به بغداد رفتم و حالها همه چنان بود تا به آخر . من با عمر بن يزيد النخّاس گفتم كه : مردى از كريمان نامه داده به خطّ رومى . اگر وى را به صاحب آن نامه رغبت افتد ، من وكيل وىام به ابتياع . و چنان كرد . چون نامه بديد سوگند خورد كه اگر مرا به صاحب اين خط ندهد من خويش را بكشم . اجتهاد مىكردم تا بدان قدر مقرّر شد كه امام عليه السّلام به من داده بود . بخريدم وى را و به حجره بردم خرّم و شادان . و در آن حجره نامه را بيرون آورد و بوسه مىداد و بر سر مىنهاد . گفتم : عجب احترام نامه مىكنى كه صاحب را نشناسى ! جاريه گفت : ايّها العاجز الضّعيف المعرفة بمحلّ اولاد الانبياء ، از من بشنو : من مليكه‌ام دختر يشوعا ابن قيصر ملك الرّوم . مادرم از اولاد حواريّين عيسى بود از صلب شمعون . و من سيزده‌ساله بودم كه جدّم خواست مرا به ابن عمّ من دهد از نسل حواريّين و قسّيسين و رهبانان . سيصد مرد از بزرگان ، هفتصد مرد از امرا و لشكر ، چهار هزار مرد جمع كرد و تختى مصاغ بنهاد به انواع جواهر به صحن سراى قيصر آورد و ابن عم را به چهل پايهء عرش بر برد و انجيلها بازگشودند و اسقفان در زانو آمدند و صليبها برپا كردند . عرش سرنگون شده خراب شد و ابن عم بيفتاد بيهوش . اساقفه جمله بترسيدند .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 895 | عماد الدين حسن بن علي الطبري