تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
بزرگ عيسويان بدان حال تطيّر كرد به خرابى دين و گفت : ايّها الملك ، اين منحوس را دور كن و برادر به جاى وى بنشان . عمودها برپا كردند ، و برادر وى بر آنجاى كردند . همان حال شد كه اوّل شده بود . مردم متفرّق شدند و جدّم مغموم در قصر برفت . من در آن شب عيسى و شمعون و جمعى حواريّين را ديدم كه در قصر جدّم حاضر شدند و منبرى برپا كردند ، سر آن در عنان آسمان كشيده در همان موضع كه عرش جدّم بود . و محمّد و علىّ و اولاد وى در آمدند . عيسى عليه السّلام استقبال كرد و با محمّد صلّى اللّه عليه و آله معانقه كرد . و محمّد وى را گفت : يا روح اللّه ، انّى جئتك خاطبا من وصيّك شمعون فتاته مليكة لا بنى هذا . و اشارت به ابى محمد كرد صاحب اين نامه . و عيسى با شمعون نگاه كرد و گفت : اتاك الشّرف . صل رحمك برحم آل محمّد . قال : قد فعلت . ايشان بر آن منبر رفتند و محمّد صلّى اللّه عليه و آله خطبه بخواند و مسيح مرا به پسر وى داد . فرزندان محمّد و حواريّين جمله حاضر بودند . چون بيدار شدم ، از خوف قتل اين حال با كس نگفتم . مرا عشق ابى محمّد عليه السّلام رنجور كرد و از طعام و شراب بازايستادم . و هيچ طبيبى دواى من نتوانست كرد . جدّم براى من غمناك شد و گفت : يا قرّة العين ، چه آرزو دارى تا حاصل كنم ؟ گفتم : در فرج من مغلق شد الّا كه اساراى مسلمانان كه در حبس تواند خلاص دهى ، باشد مرا شفا پديد آيد . در حال چنان كرد . من به تكلّف خود را به صحّت داشتم و گفتم : اميد است كه مسيح و مادر مرا عافيت بخشند . جدّم بدان خرّم شد و اعزاز اسيران اسلام مىكرد . بعد از آن ، در شب چهاردهم ناگاه در خواب شدم . سيّدهء زنان عالم فاطمه عليها السّلام را ديدم كه به زيارت من آمد . و مريم در خدمت وى با