گفت : عجب بماندم . امام عليه السّلام گفت : يا ابا هاشم ، آنچه تو مشاهده مىكنى اندك است از بسيارى . « 1 »
احمد بن محمّد گويد كه : به امام عليه السّلام نوشتم خبر مهتدى و گرفتن وى موالى را و شكر كردم كه وى مشغول شد از تو كه تهديد تو مىكرد و مىگفت كه از پشت زمين خالى گردانم . امام عليه السّلام باز نوشت كه : عمر وى از آن كوتاهتر است كه اين كار كند . امروز تا پنج روز ديگر وى مقتول باشد در روز ششم ، به استخفاف و هوان تمام كه بر وى بگذرد .
و چنان بود . « 2 »
ابو بصير « 3 » خادم گفت : روزى شنيدم كه امام عليه السّلام با غلامان زبانهاى رومى و صقلابى مىگفت و امثال آن . مرا عجب آمد كه اين مرد از اين شهر بيرون نرفت و زبان نياموخت ، اين زبانها چون مىگويد . روى به من كرد كه : حق تعالى حجّت را از ساير عالميان ممتاز گردانيد و اعطاه معرفة كلّ شىء . فهو يعرف اللّغات و الانساب و الحوادث . و لو لا ذلك ، لم يكن بين الحجّة و المحجوج فرق . « 4 »
حسن بن طريف گويد : مرا دو مسأله در دل مىگرديد خواستم كه به امام نويسم . اوّل آنكه : قائم به چه حكم كند و مجلس وى كه قضا گزارد كجا بود ميان مردم ؟ دوم از براى تب ربع . ذكر حمّاى ربع « 5 » فراموش شد . مسألهء اوّل نوشتم و فرستادم . جواب نوشت كه : وى به بيّنه حكم نكند . حكم وى
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 356 ، الثاقب / 565 ، ( آخرين عبارت در دو مصدر موجود نيست . )
( 2 ) - اعلام الورى / 356 .
( 3 ) - ل : « ابو نصر » . اعلام الورى / 356 : « ابو حمزه نصير » .
( 4 ) - اعلام الورى / 356 - 357 ، روضة الواعظين 1 / 248 .
( 5 ) - حمّى : تب .