مىگوييد ، به خليفه مىنويسد و خطّى نوشته در زير جامه دارد . يكى از ما برخاست و وى را بجست ، نامه و قصّه داشت حالهاى ما به اسوأ الوجوه در آنجا نوشته و قصد جان ما كرده .
و امام عليه السّلام روزه داشتى و افطار ما با هم بودى . من روزى ضعيف شدم از روزه . در خانه شدم و يك كعك « 1 » خوردم تا پيش وى آمدم . با غلام گفت : طعام بيار تا ابا هاشم بخورد ؛ كه وى روزه ندارد . و كعك قوّت ندهد . و چون افطار كنى براى قوّت خواهى ، گوشت بخور ؛ كه در كعك قوّتى نباشد . من گفتم : صدق اللّه و رسوله و انتم . تا آن روز كه فرج خواست بودن ، غلام نزديك طهر فطور آورد . غلام را گفت : بردار ؛ كه ما اينجا اين طعام نخوريم . چون نماز ديگر آمد خلاص شد . « 2 »
هم ابا هاشم گويد كه : روزى پيش ابو محمّد بودم . مىگفت : چون قائم ما خروج كند ، هدم منارها كند و مقاصير كه در مساجد است . من به نفس خويش گفتم : چرا چنين كند ؟ ! در حال گفت : زيرا كه اين بدعت نه نبى كرد و نه وصى . « 3 »
ابو هاشم گويد كه : فهفكى از امام عليه السّلام پرسيد كه : زن مسكين را چرا يك سهم دهند و مرد را دو سهم ؟ فرمود : كه بر زن جهاد نبود و نه نفقهء عيال و نه معقله . « 4 » من در دل آوردم كه ابن ابى العوجاء از صادق عليه السّلام اين مسأله پرسيد ، همين جواب فرمود . ناگاه امام روى كرد و گفت :
نعم ؛ هذه مسألة ابن ابى العوجاء . و الجواب منّا واحد إذا كان معنى المسالة
هامش
( 1 ) - كعك : نوعى نان .
( 2 ) - اعلام الورى / 354 - 355 ، الثاقب / 577 - 578 .
( 3 ) - اعلام الورى / 355 .
( 4 ) - معقله : غرامت ، تاوان ، ديه .