تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
مكن . ناگاه يكى در آمد در خدمت امام عليه السّلام و سخن بريده شد . متفكّر بودم . به خانه رفتم با برادران حال بگفتم . مرا سخت مىآمد بيع آن . چون نماز شام آمد ، سائس در آمد كه اسب سقط شد . من عظيم غمگين شدم . بعد از روزى چند به خدمت امام عليه السّلام رفتم . با خود گفتم : يا ليت كه امام عليه السّلام عوض آن به من دادى . پيش از آنكه با وى سخن گفتم ، گفت : عوض بدهم . به غلام گفت : اسب كميت من به وى ده . و دو معجزه بود در اين . ثمّ قال : هذا خير من فرسك و اوطأ و اطول عمرا . « 1 » داوود بن قاسم الجعفرى گويد : در خدمت امام عليه السّلام بودم . دستورى خواستند . مردى در آمد و سلام كرد به ولايت . امام رد كرد بر وى به قبول و آن داخل با جنب من نشست . مرا در خاطر آمد كه نام اين مرد چه باشد . امام گفت : هو من ولد الاعرابيّة صاحبة الحصاة الّتى طبع آبائى فيها . پس گفت : آن حصاة بيار . بياورد . انگشترى بر آنجا نهاد . من نظر در آن سنگ كردم . نوشته بود به قدرت خداى تعالى كه : حسن بن على . و در آن سنگ املس و معطّل به آن قدر بود . با آن مرد گفتم : قبل هذا امام را ديده بودى ؟ گفت : نه هرگز نديدم . و آن مرد از يمن بود . برخاست و شهادت بگفت و اقرار به ولايت امير المؤمنين و ائمّه عليهم السّلام بگفت و بيرون رفت . من از وى پرسيدم : نام تو چيست ؟ گفت : مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن امّ غانم ؛ و هى الاعرابيّة اليمانيّة صاحب الحصاة الّتى ختم فيها امير المؤمنين و باقى الائمّة صلّى اللّه عليه و آله .
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيّه / 215 ، الارشاد 2 / 332 - 333 ، اعلام الورى / 352 .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 851 | عماد الدين حسن بن علي الطبري