تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
خواص بياراست . و آن لعين با جنب وى نشست از جانب چپ . چون امام عليه السّلام دست به لقمه برد تا رقاقى برگيرد ، آن لعين آن را بپرانيد . و بار دوم و سوم همچنين كرد تا مردم در خنده افتادند و قهقهه . امام ( ع ) پشت به بالشى بازداده بود و بر آنجا صورتى بود از سباع . امام ( ع ) دست خود بر آن صورت زد و گفت : خذيه ! در حال آن صورت بجست از جاى خويش و آن مشعبد را فرو برد و صورت به آن مسوره « 1 » شد چنان كه بود . مردم متحيّر شدند و امام ( ع ) برخاست . و متوكّل سوگند داد كه بنشين و بگو تا وى را بازآورد . امام فرمود كه : لا تراه بعدها . أ تسلّط اعداء اللّه على اولياء اللّه ؟ ! و از آنجا بيرون شد . و آن لعين را به دوزخ كشيدند . لعنه اللّه . « 2 » فضل بن احمد بن اسرائيل الكاتب گويد كه : ما با معتزّ بوديم و پدرم كاتب او بودى . ما در سراى متوكّل رفتيم و وى بر سرير نشسته بود . معتز سلام كرد و بايستاد . و من از پس وى بايستادم . و متوكّل معتز را هميشه ترحيب كردى و بنشاندى الّا آن روز و من وى را متغيّر يافتم و ساعت به ساعت خشم وى به زيادت مىشد و مىگفت كه : وى مىخواهد كه ملك از من برون برد و از تصرّف من و طعنه در كار من مىزند ! و امثال اين كلمه‌ها مىگفت . و بفرستاد تا وى را بيارند ؛ يعنى امام را عليه السّلام . و غلامان خزرى را چهار شمشير بداد كه چون در آيد وى را بدين شمشيرها بزنيد و پاره پاره بكنيد . و من ندانستم كه با كه مىگويد . ناگاه امام ابو الحسن عليه السّلام در آمد . معرّفان خبر متوكّل كردند . در
هامش
( 1 ) - مسوره : بالش چرمين . ( 2 ) - الثاقب / 555 - 556 .