تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
حال متوكّل از تخت به زير افتاد و بوسه بر دست و پاى وى داد و ميان هر دو چشم وى ببوسيد و با خود بر تخت بنشاند و عذرها خواست كه : بدين وقت چرا رنجه شدى و چرا آمدى ؟ ! امام گفت : رسول تو مرا خواند . متوكّل گفت : كذب ابن الفاعلة ! و وى را باز جاى خويش فرستاد . و حق تعالى هيبت وى در دل وى نهاد تا خواست كه وى را سجده بكند . چون بنشست گفت : انت سيّدى و ابن عمّى و ابن خير خلق اللّه . تا چون برون مىرفت ، معتزّ و فتح و عبد اللّه « 1 » را به خدمت امام روانه كرد و گفت : با سيّد خويش و سيّد من برويد تا به در خانه . [ وقتى خزريان امام ( ع ) را ديدند به سجده در افتادند . ] و چون بيرون شدند ، از خزريان پرسيد كه : شما چرا وى را سجده كرديد ؟ گفتند كه : ما چون وى را بديديم هيبت وى در دل ما افتاد و ما را هيچ چيز پديد نيامد و صد مرد را ديديم شمشيرها كشيده در پس و پيش وى مىآمدند . ما را زهرهء قتل وى نبود . « 2 » و السّلام .
هامش
( 1 ) - در نسخ زيادهء « پسران خود » وجود دارد كه صحيح نيست . ( 2 ) - الثاقب / 556 - 557 .