تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
سودان و عبيد جمع آيند و ما براى تو خائفيم . و اين وقت كه آمدى نيكو وقتى بود وقت خلوت بود . چون رسالت به وى رسانيدند ، پاره‌اى خاك مسجد جمع بكرد و دنب بر آنجا نهاد و برخاست و بر هوا نشست و برفت . « 1 » صادق عليه السّلام فرمايد كه : پدرم را رنج سخت نبود . مرا وصيّت بكرد كه غسل و كفن من چون بكن و چگونه در گور نه . من گفتم : يا ابه ، بر تو اثر مرگ طاهر نيست . گفت : اما سمعت علىّ بن الحسين ينادى من وراء الحجاب : يا محمّد ، تعال عجّل . « 2 » باقر گفت عليه السّلام : روزى مادر من به نزديك ديوارى نشسته بود ، ديوار آواز بكرد و بشكست و دو تا شد تا بيفتد . مادرم گفت : لا و حقّ المصطفى ما اذن اللّه فى السّقوط . ديوار همچنان معلّق بماند تا مادر ما از آنجا بگذشت . و پدر من به شكرانه صد دينار زر به صدقه بداد . « 3 » صادق عليه السّلام گويد كه : روزى جدّه حكايت مىكرد - يعنى مادر پدر . پس گفت : كانت صدّيقة لم تدرك فى آل الحسن امراة مثلها . « 4 » و هشام عبد الملك از شام بفرستاد و باقر را عليه السّلام بخواند و گفت : تو را از مدينه بخواندم تا مسأله‌اى بپرسم . و جز از تو كس اين مسأله نداند . امام گفت : اگر دانم بگويم . و اگر ندانم گويم ندانم . و صدق اولاتر به همه حال . هشام گفت : كسانى كه از كوفه غايب بودند از اهالى بلاد در شب قتل علىّ بن ابى طالب عليه السّلام ايشان را چه علامت بود به قتل وى ؟ و آن
هامش
( 1 ) - الخرائج / 253 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 187 . ( 2 ) - الكافى 1 / 260 ، كشف الغمّه 2 / 349 . ( 3 ) - الكافى 1 / 469 ، دلائل الامامه / 95 . ( 4 ) - الكافى 1 / 469 ، دلائل الامامه / 95 .