علامت كسى ديگر را بود جز على را عليه السّلام امام زمانه ؟ گفت : علامت آن بود كه هيچ سنگى از زمين بر نداشتند الّا كه در زير وى خون بسته يافتند ؛ و همچنين « 1 » در شب قتل يوشع بن نون و در شب هلاك و فقد هارون و در شب قتل شمعون بن حمون الصّفا و در شب آنكه عيسى را به آسمان بردند و در شب قتل حسين عليه السّلام .
آن لعين چون آن حكايت بشنيد برنجيد و خواست كه امام عليه السّلام را برنجاند . امام عليه السّلام گفت : ايّها الامير ، من با تو خيانت نكردم و راست بگفتم . و صدق به نزديك پادشاه ، از جملهء صلاح و بقاى دولت پادشاه بود . و مرا بدين غرض نبود كه امير بر نوع ديگر حمل كند الّا راستى . آن لعين گفت : دست به من ده و عهد تازه كن كه تا زنده باشى اين سخن با هيچكس نگويى . پدرم با وى عهد بكرد . و بعد از عهد گفت : چون خواهى با پيش اهل خويش رو ؛ كه اجازت داديم كه رجوع كنى . و بريدى بفرستاد به قبايل و شهرها و ديهها كه ابو جعفر را در هيچ ديهى نگذارند و با وى مخالطه و معامله نكنند .
بدين وجه مىرفت با اصحاب تا به شهر مدين رسيد . يكى از حشم گفت : يا بن رسول اللّه ، ما را زاد به آخر رسيد و اهل شهر در بر ما بسته كردند با ما مخالطت و معاملت نمىكنند . و ما محتاجيم به طعام . امام آب بخواست و با خادمى خاص بر كوهى رفت به نزديك مدين . تا چهار دانگ كوه بر رفت و وضو بكرد و دو ركعت نماز بگزارد و پس روى به مدين كرد و به آواز بلند :
« وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ وَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ
هامش
( 1 ) - در نسخ اين زياده موجود است : « در ايّام قتل حسين عليه السّلام و » .