صادق عليه السّلام فرمايد كه : ابو خالد كيسانى بود . چون از كابل شاه بازآمد به مدينه ، محمّد بن الحنفيّه را ديد كه با زين العابدين مىگفت : يا سيّدى . ابو خالد گفت : يا محمّد ، خطاب مىكنى به لفظى كه بايست كه وى چنين خطاب كردى با تو ! محمّد گفت : ما محاكمه با حجر اسود برديم . حجر به آواز آمد باذن اللّه و گفت : يا محمّد ، سلّم الامر الى ابن اخيك . فانّه احقّ به منك . ابو خالد نيز امامى شد به توفيق الهى . « 1 » و كنكر مذكور ابو خالد است .
مسأله :
دليل امامت علىّ زين العابدين تواتر نمىتوان گفت ؛ كه زمانهء وى زمان خوف بود و تقيّه و اضطرار و هيچ بشرى را زهره نبود كه مناقب اهل البيت گويد . امّا از دليل نظرى و عقل تواند بود و روايت از رسول صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام .
امّا نظرى ؛ آن است كه : زمانهء تكليف از امام معصوم خالى بودن جايز نيست . و در زمان وى جز وى معصوم نبود . و محمّد حنفيّه معصوم نبود به اتّفاق . و وى متوفّى شد چون پدر و برادران . و نيز اخبار متواتر و غير متواتر و وصيّت وارد نشد به امامت محمّد . پس روشن شد امامت مولانا علىّ بن الحسين عليهما السّلام .
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 254 .