مسأله :
چون حسين عليه السّلام دانست كه البتّه و يقينا وى را شهيد گردانند چرا آنجا مىرفت ؟
الجواب عنه : براى حجّت مىرفت ؛ كه معروف و مشهور است كه اهل كوفه چهار صد نامه بنوشتند كه : ما را امامى نيست و پيشوايى نداريم كه اقتدا به وى كنيم . به طرف ما آى تا ما به جان و مال خدمت كنيم و نصرت تو دهيم و نگذاريم كه خصم بر تو غلبه كند . و يزيد ملعون على مرور اللّيالى حسين عليه السّلام را طلب مىكرد و قصد قتل وى مىكرد . اگر هر جا كه بودى طلب كردى و بكشتى . و به هيچ جانبى كس حسين را عليه السّلام طلب نمىكرد و دعوى نمىكرد الّا اهل كوفه . وى را لازم بود آنجا رفتن و عذر برداشتن تا فرداى قيامت رعيّت را بر وى حجّت نباشد . اگر فرضا به جانب ديگر طلب كردندى و وى دانستى كه آنجا نفس وى به سلامت باشد ، لازم بود ترك كوفه كردن و آنجا رفتن .
مسأله :
و تبقيهء وى و حفظ وى بر خداى تعالى واجب نبود . زيرا كه امامت وى طاهر شده بود و خلق را معلوم شده كه وى امام است و حجّت خداى تعالى و صلب وى از امام خالى شده بود كه علىّ بن الحسين كه امام زمانه بود ، از وى جدا شده بود . و دليل بر اين آنكه چون علىّ بن الحسين كودك بود و امامت وى طاهر نشده بود ، خداى را لازم بود نگاهداشت وى . قال اللّه تعالى :
« وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا »
. « 1 » و قال تعالى :
« فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ »
. « 2 »
هامش
( 1 ) - اسراء ( 17 ) / 15 .
( 2 ) - انعام ( 6 ) / 149 .