تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
على . حاضران جمله در گريه افتادند . اعرابيى ايستاده بود بر سر يزيد شمشير در دست گرفته . گفت : يا يزيد ، اين جاريه را به من ده كه شاعره است . يعنى سكينه . زينب دشنام وى داد كه : اى فاسق ! وى تو را نباشد . و اين نشايد و هرگز نباشد . يزيد گفت : اگر خواهم بكنم . زينب گفت : مگر كه نماز به غير قبلهء ما كنى و از طاهر اسلام نيز برون آيى . و اعرابى آن كلام تكرار مىكرد . يزيد گفت : اين دختر علىّ ابن ابى طالب است از دختر رسول عليهما السّلام . چگونه به تو دهم ؟ ! اعرابى گفت : كدام رسول ؟ يزيد گفت : محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . اعرابى گفت : ويلك يا يزيد ! ما را به حرب اولاد رسول مىفرستى و ما نمىدانيم ؟ ! اعرابى شمشير كشيد تا يزيد را بكشد . يزيد بگريخت و در مقصورهء « 1 » مسجد گريخت . و مىگفت : يا عدوّ اللّه ! بعثت بنا الى قتال ولد رسول اللّه فقتلنا كبيرهم و اتيناك بالنّساء اسارى ؟ ! بفرمود تا اعرابى را بكشتند . و ميان يزيد و علىّ [ بن ] الحسين عليهما السّلام ماجراى بسيار برفت و مفاخرت : تا على بن الحسين عليهما السّلام گفت : جدّ تو بود كه روز بدر رايت مشركان داشت و جدّ من بود كه رايت اسلام داشت . و بنو اميّه جمله بر اين نسق مىكردند تا يزيد بن وليد قرآن را به هدف ساختى و تير باران كردى . و از جمله اشعار وى است :
أ توعدني الحساب و لست ادرى * أ حقّا ما تقول و بالحساب
فقل للّه يمنعنى طعامى * فقل للّه يمنعنى شرابى
هامش
( 1 ) - مقصوره : جاى ايستادن امام و خليفه در مسجد .