زينب بفرمود با خادم كه هديّهء هيچ عربى قبول نكنيد . حكومت ميان ما و عرب روز قيامت خدا گزارد . امّا از غير عرب قبول كن . و گفت : مگذار كه هيچكس پيش ما آيد الّا كه غلام بود يا پرستار اسير چون ما يا ما اسير چون وى .
و گويند : چون اطفال حسين را عليه السّلام در آوردند و به درج در مسجد دمشق بداشتند ، آنجا كه اسيران روم را بداشتندى برهنه سر و برهنه پاى ، پيرى لعين روى بديشان كرد و نزديك زين العابدين آمد و گفت :
شكر خداى را كه شما را بكشت و مردان شما را هلاك بكرد و مردان عالم را از دست مردان شما به راحت انداخت . علىّ زين العابدين عليه السّلام گفت : اى شيخ ، قرآن دانى ؟ گفت : آرى . گفت : يا شيخ ، اين آيت خواندى كه :
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »
؟ « 1 » قربى ماييم . اى شيخ ، اين آيت خواندى كه :
« وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ »
؟ « 2 » ذا القربى ماييم . اى شيخ ، اين آيت خواندى :
« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى »
؟ « 3 »
ذى القربى ماييم . اى شيخ ، اين آيت خواندى :
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
؟ « 4 » ماييم كه حق تعالى ما را تخصيص كرد به عصمت و طهارت . پير لعين خجل شد و سر سوى آسمان كرد و [ گفت : ] خداوندا ، من برىام از عداوت و قتل محمّد و آل محمّد و از اعداى ايشان از جنّ و انس .
و گويند كه : آن لعين كه سر حسين داشت گفت با يزيد : تشريف ده
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) / 23 .
( 2 ) - اسراء ( 17 ) / 26 .
( 3 ) - انفال ( 8 ) / 41 .
( 4 ) - احزاب ( 33 ) / 33 .