كوه نزديك آنست . بازار كوچك ودانش اندك دارد . اندرزگرش سفيد چشم است .
زاور : از كوه بيان بزرگتر ودر مرز است ودژى دارد .
خوناوب : ميانه حال است . جامع در ميان بازار . آبادي وكشتزارها ودرخت سنجد « 1 » بسيار دارد . برخى با دولاب آبيارى مىكنند وآسيا را با شتر مىگردانند .
قواف ، بَهاوَذ « 2 » : ميانشان دو فرسنگ راه سردسير وباغستان است .
هر دو آباد وپاكيزهاند .
غبيراء : كوچك است وديهائى سردسير دارد . از نهر مىآشامند .
قهندژى در ميان دارد .
ابن الياس در بيرون شهر بازارى ساخته * ، جامع در ميان شهر است .
كارشتان : سردسير است گردو وكشتزارها بسيار دارد . اين شهر وبيست وپنج دية آن از نهر مىآشامند .
خبيص : دژى با چهار در دارد . خرمايش نيكو ، جامعش در ميان شهر است . از كاريز ونهر مىآشامند . شهركهايش در كنارهء كوير آبادند . مركز خرما وابريشم است توت بسيار نيز دارد .
نرماسير : قصبهاى مهم ، بزرگ ، آباد ، بارانداز وپناهگاه ودر اين سرزمين زبانزد « 3 » است . انبارى است گرانمايه وخواستنى ، شهري با جمعيت شگفت آور ، با كاخهاى زيبا وپاكيزه ، بازرگانان گرانمايه وكالا وزيبائىها است . نفرات خراسان « 4 » از اينجايند . كالاى عمان به
هامش
( 1 ) متن : وشجر الغبيراء .
( 2 ) بهاباذ ( ياقوت 1 : 767 ) .
( 3 ) متن : ثم في هذا الإقليم أحدوثة .
( 4 ) شايد كارگران خراساني را خواسته باشد .