اينجا مىآيد ، خرماى كرمان در اينجا گردآورى مىشود . راه حاجيان سيستان از اينجا است . بر بهار از اينجا مىگذرد . مردمى هوشيار وثروتمند هستند ولى زنانشان ناپاكند . از شهرها بدور است وفرمانروا در آنجا اطمينان ندارد وعياران تعقيب نمىشوند عمر مردم دراز نمىشود ، نه فقيهى راهنما ونه آخوندى « 1 » پيشوا دارند . از « سيرجان » كوچكتر است ، دژى با چهار دروازه دارد : در بم ، در « صور كون » در مصلى ، در كوشك » . جامعش آباد در ميان بازار است ، با ده پلهء آجرى بدان بالا مىروند ، زيبا است ومنارهاى دارد كه در اين سرزمين بىمانند است . در اينجا قلعهاى هست كه « كوش وران » خوانده مىشود . بر دروازهء بم سه دژ هست كه « خواهران » خوانده مىشوند باغستان ونخلستانها شهر را در ميان گرفته ، ميوهها متضاد دارند . از كاريز مىآشامند .
گرمابههايش بد نيستند .
ريگان : بارو دارد . وجامعش دم دروازه است . نخلستان وباغ بسيار دارد .
باهر ، كرك : هر دو در مرز سيستان پاكيزه وآبادند وباغ ونخلستان * ونهر وكاريزها دارند .
نسا : در دشتى داراى باغستانها است . جامعش در بازار است . از نهر مىآشامند همانند « نابلس » . [ مانند نساى خراسان است . . . اين خوره خود گرمسير مىباشد ] .
سيرجان « 2 » : مركز اين سرزمين « 3 » وبزرگترين قصبههاى آن است ،
هامش
( 1 ) متن : ولا مقرى امام .
( 2 ) ياقوت معرفى سيرجان را از همين گفتار بشارى كوتاه شده آورده است ( ياقوت 3 : 213 ) .
( 3 ) متن : هو مصر الإقليم .