شگفتانگيز بكنده [ وهزينهء بسيار بر آن نهاده ] وأو [ نخستين ] كسى است كه اين قصبه را برگزيد وبيست سال در آن بزيست . بيرون دروازه دژى وخندقى با پل هست . چهار دروازه دارد به نامهاى : در ماهان ، در زرند ، در خبيص ، در مبارك . بيشتر آشاميدنشان از چاهها است . قناتى نيز [ در ميان قلعه ] دارند . در ميان * شهر دژى هست كه جامعي خوب نزديك آنست . دور شهر را باغها فرا گرفته . دژ بس بلند است . ابن الياس با چارپايان كوه نورد از آن بالا مىرفت وشبها را در آنجا مىخفت .
باغها بوسيلهء كاريز سيراب مىشوند .
ماهان : شهر عربنشين است . جامع در ميان شهر است . آشاميدن ايشان از نهريست . در ميانش قهندژى با يك دروازه هست ودور آن را خندقى فرا گرفته است . از آن جا تا قصبه ، يك مرحله راهى ، با درختان سر درهم كشيده وآب روان دارد .
كوغن : جامعش در ميان شهر است واز نهر وكاريز مىآشامند .
زرند : ابن الياس دژى در كنارش ساخته است . بزرگ است واز كاريز سيراب مىشود . جامع در ميدان نزديك بازار است .
جَنْزَرُود : پر ميوه است ، جامعش در بازار است . نهرى نيز دارد .
أناس : از روذان بزرگتر اما ويرانه ودر مرز است . كتّاب « فره » « 1 » در آنجا است . جامع در ميان بازار است . از كاريز مىآشامند .
در ميان شهر دژى با ربضى هست .
كُوه بَيَان : كوچك است ودو دروازه ويك ربض دارد . گرمابهها وخانها دارد . جامع نزديك دروازه است . باغها شهر را فرا گرفتهاند .
هامش
( 1 ) متن : بها كتاب فره .