بود . از بسيارى دانشها آگاهى داشت ودر علم نجوم ماهر بود . وآن شعر چنين است « 1 » :
جهان را خوش باش كه هميشه نخواهى ماند خوشىهايش درياب وزشتىهايش را فراموش كن به روزگار اطمينان نكن ! كه من كردم وأو مراعاة حال وحق مرا نكرد ! من دار الملك از ناملايمها خالى كردم آنها را به خاور وباختر پراكنده كردم ولى همين كه به ستارهء عز ورفعت رسيدم ومردم همگى بندكانم شدند تير تاريكى آتش مرا خاموش كرد واكنون در انتظار گودالى هستم كه بدان روم نه دارائى به درد من خورد ونه روان ستان به من ارفاق نمود است ! دنيا ودينم را به ناداني تباه كردم پس كي به هنگام مرگ از من تيرهبختتر
هامش
( 1 ) متن :تمتع من الدنيا فإنك لا تبقى * وخد صفوها منها ودع عنك الرنقا
ولا تأمنن الدهر انى امنته * فلم يبق لي حالا ولم يرع لي حقا
واخليت دار الملك من كل ناعم * وشتتهم غربا وشردتهم شرقا
فلما لمست النجم عزا ورفعة * وصار رقاب الخلق لي كلهم رقا
رماني الردى سهما فاخمد جمرتى * فهما انا هنا عاجلا حفرة القى
فلم يغن عنى كل مال ولم أجد * لدى قانص الأرواح في مصرعى رفقا
فأفسدت دنياي وديني سفاهة * فمن ذا الذي منى بمصرعه اشقى