است كه آب بسيار از دهانهء آن بيرون مىآيد « 1 » .
در صاهك چاهى هست كه ته آن شناخته نيست وآبى از آن مىجوشد كه آسيايى را مىچرخاند وكشتزار دية را سيراب كند .
در « غندجان » « 2 » نهرى [ چاهى ] ميان دو كوه هست كه از آن دود بر مىآيد وكس نتواند كه بدان نزديك شود ، وهر گاه پرندهاى از آن بگذرد وبسوزد ودر آن بيفتد .
در درياى « سيراف » از جائى گذشتيم ، پس برخى دريانوردان با خيكها در آب دريا فرو شدند ودر بازگشت خيكها را پر از آب گوارا آوردند ، چون پرسيديم گفتند : چشمهاى در ته اين دريا هست .
در نيم فرسنگى كازرون قبهاى هست كه گويند : ميان جهان « 3 » است [ ويك روز در سال جشن دارد ] .
در نواحي استخر تپههائى هست كه گويند : خاكستر آتشى است كه براي إبراهيم روشن شده بوده است . ساختمانهائى بلند « 4 » وشگفت تازه وباستانى نيز در آنجا هست .
آب فراوانست ، چند نهر دارد ، رودخانهء « طاب » از كوهستان * أصفهان ودر مرز اين سرزمين روانست تا « ارگان » [ سينيز ] وراه در كنار آنست وچند بار با پلهايى از آن مىگذرد [ اين سرزمين پلها بسيار
هامش
( 1 ) متن چنين است : يخرج من فيه أعلى تلك القدر . استخرى ع : من ثقبة پ : سوراخى در بن ديك
( 2 ) هنديجان ( استخرى ع 151 ) به كوه رستاق ، رستاق چاهى هست . . . ( استخرى پ 132 )
( 3 ) گنبدى كه به باور مجوسان كازرون ميان جهان است در 46 : 4 نيز گذشت
( 4 ) متن : به قناطر عجيبة .