وبر بازوى أو به فارسي نوشته دارد . أو در ميان راه ايستاده ، كمرش نه وجب وبلندايش يك قامت ويك ذراع دارد .
در يك فرسنگى « نوبندگان » تنديس شاپور دم در غارى هست كه تاج بر سر دارد . وزير أو سه برگ سبز هست . در ازاى ساق * پاى أو سيزده وجب است . سر تا پاى أو يازده ذراع است . پشت أو مردابى هست كه نه بالا مىآيد ونه فرو مىرود ، در آنجا باد سخت نيز مىوزد .
در نيم فرسنگى دروازهء شهر « 1 » حوضي هست كه آب از آن مىجوشد وسپس چند جوى از آن جدا مىشود ، آبى زلال است و « سروش شير » « 2 » ناميده شود .
در دية عبد الرحمن « 3 » چاهى همانند چاه أيوب در « إيليا » هست [ چاهى هست كه چند مرد گودا دارد وهمهء سال خشك است بجز يك فصل كه آنقدر از آن آب مىجوشد كه آسيا را مىگرداند وكشتزارها را سيراب مىكند ] « 4 » .
در شاپور كوهى هست كه صورت همهء پادشاهان ومرزبانان معروف إيران در آنجا نقاشى شده است .
در « مورجان » غارى هست كه از سقف آن آب مىچكد ، اگر يك تن بدان در شود به اندازهء يك تن آب آيد ، وهر گاه هزار تن باشند ايشان را نيز بسنده باشد .
دم دروازهء گور بركهاى هست ، يك ديك مسين بزرگ نيز آنجا
هامش
( 1 ) متن : باب شهر يكى از چهار دروازهء شهرستان 433 : 7 مىباشد .
( 2 ) متن : « سروشير » پانوشت سروش شير .
( 3 ) ص 436 پانوشت 3 .
( 4 ) استخرى ع . 150 چ 131