عادل گواه نپذيرند ، تودهء * مردم هم سياه مىپوشند . پشمينه پوشى را آشكارا دارند « 1 » ، طيلسان پوشان بسيارند ، عمامه را همچون سطلى « 2 » بر بندند در شيراز ارزش نه به طيلسان بلكه به دراعهء [ نويسندگان ] باشد [ من در آنجا گدايان دوره گرد وچارپا داران را نيز با طيلسان ديدهام كه پوشاك جولاهيه وحجامتگر دهاتى نيز هست ] چندانكه در خاوران دانشمندان را بلند پايه دارند ، در اينجا به نويسندگان حرمت نهند ، كبابپزها دكانهاى ويژه دارند .
ساختمان : هر جا كه سنگچين باشد نيكو است وهر جا كه كار دستى باشد بد است ، روزى من نزد أستاذ كار بنايى در شيراز بودم ، كار - گرانش با كلنگهائى ناجور كار مىكردند . ايشان سنگها را به كلفتى خشت مىگرفتند ، وچون راست مىشد اندازه گرفته خط كشى كرده با كلنگ مىبريدند وچه بسا مىشكستند ، واگر درست مىشد بر جايش مىنهادند . من گفتم : بهتر بود كه تيشه ( بجاى كلنگ ) بكار مىبرديد وسنگها را چهار گوشه مىساختيد ، پس برخى ريزكاريهاى بنايى فلسطينى را بر ايشان گزارش دادم . أستاذ پرسيد . تو مصرى هستى ؟ گفتم نه ! فلسطينى هستم ! گفت : شنيدهام نزد شما سنگ را مانند چوب مىبرند « 3 » گفتم : آرى ! گفت : سنگهاى شما نرم وكارگران شما نازككارند ! ولى من نزد ايشان كارهائى شگفت آور ، دقت ، تردستىها ديدم
هامش
( 1 ) پشمينه پوشى نشانى از گنوسيزم بوده واوزاعى آن را نوعي بدعت مىشمرده است ( درسها 422 )
( 2 ) عمامهء بزرگ ويژهء شرقيان بود وعرب كه بندى بنام عقال بر سر پوش خود مىبستند ، آن را بدعت گنوسيستها مىشمردند وبه مسخره مىگرفتند .
( 3 ) ص 209 : 4 - 5