وبا پلكان بدان بالا روند .
سورو : در مرز كرمان بر لب دريا مىباشد كوچك است وبتازگى آبادي آغاز كرده زيرا كه كالاى عمان بدان مىرسد وبه كرمان [ وخراسان ] مىرود . از آبى مىآشامند كه از كوه آيد ودر گودالى جمع شود وچون بند آيد زمين را پنج ذراع بركنند تا آب گوارا بيرون آيد . *
دارابگرد « 1 »
قصبهايست نيكو ، شهري است با بارو ونخلستان وباغها .
يخبندان واضداد ديگر وبازارهاى زيبا وهواي معتدل دارد . چاهها وكاريزها نيز دارد . كان « 2 » موميا وتپهاى كه مسجد جامع بر آنست در ميان شهر مىباشد . برخى از بازارها در شهر وباقي در حومه است وهمه در يك سمت هستند . بازار بزازها ، خان مانندى است با دو در . شهر چهار دروازه دارد وگردان چهار فرسنگ شكسته است . كان موميا درى آهنين دارد كه مردى از آن نگهبانى مىكند . وچون مهر ماه « 3 » آيد آن نگهبان با قاضى شهر وصاحب بريد وچند عادل برآيند وبا كليد در را باز كنند ومردى برهنه به درون شده ، آنچه در سال گرد آمده است بر مىدارد ، من از درستكاران شنيدم كه فراوردهء سال كمتر از يك رطل است سپس آن را بسته [ قاضى ] مهر وموم كرده با گروهى از پيران به شيراز مىفرستند وجايگاه آن را شستشو مىكنند . پس هر چه موميائى به دست
هامش
( 1 ) متن : دارابجرد .
( 2 ) متن : قبة الموميا . ياقوت كه عبارت مقدسي را نقل كرده ، آن را قنة الموميا آورده است .
( 3 ) ياقوت تير ماه نقل كرده است