نمونهء متلك مىنهند . شنيدهام كه از نو دارند ساختمان مىكنند وشهر به حالت گذشته باز مىگردد . سيراف از گرمى دروازهء جهنم است . آب را از راه دور بدانجا مىبرند . كاريزى باريك ونيمه گوارا « 1 » با اندكى ميوه نيز دارند . شهر در ميان كوه ودريا است ودو طرف ديگرش زمين خشك است وچند نخل در نزديكى دارد .
زيرَباذ : در مرز كرمان كنار دريا است . دژى در آنجا هست كه شگفتتر از آن نديدهام . از چاههائى كم آب مىآشامند ، هر كدام كه شيرينتر باشد خاصگان أمير آن را اشغال كرده مردم به سر ديگرى روند .
نجيرم : نيز در كنار دريا است . دو جامع دارد كه صحن يكى از سنگ تراشيده شده است . بازارى نزديك در بيرون شهر دارد . از چاه وبركهها مىآشامند كه از باران انباشته شدهاند .
كركم : آباد است ، جامع بر تپهاى بر سر بازار است كه با پلكان چوبى بدان رسند .
كاريان « 2 » : كوچك ، ولى روستايش آباد است . آتشكدهاى در آن هست كه بسيارش گرامى دارند وآتش آن را به همه سو مىبرند .
راس كِشْم « 3 » : كوچك است ، بازارى بزرگ دارد كه جامع در آنجا
هامش
( 1 ) متن : عذيبية ، كه در چ ع 92 : 10 مقابل حلوة نهاده شده است .
( 2 ) ياقوت نيز همين تعريف را براي آتشكده كاريان آورده ولى نامى از مقدسي نبرده است . استخرى گويد : يكى از دژهاى فارس كه هيچگاه گشوده نشد كاريان است ( ياقوت 4 : 224 - 225 ) ولى عبارت بخش آتشكدههاى فارس در استخرى ع 118 پ 106 افتادگى دارد .
( 3 ) شايد دماغهاى در برابر جزيرهء قشم بوده است ! در فرهنگ دهخدا آمده است : راس قزم . دماغهايست در شمال بحر عمان وجنوب چاه بهاره ومغرب دماغهء « راس كرديم » .