شِكِت : بزرگ است وگرد وبسيار دارد تا آنجا كه گاهى مىتوان گردو را هزارى به يك درم به دست آورد . مسجد در بازار است .
تحسان « 1 » : بزرگ وپرجمعيت است در مسجد جامع يك باغچه هست . * خَيْرَ لام : بزرگ است وجامعي زيبا در بازار دارد .
بشبشان : بزرگ است ودر جامع آن به ميدان باز مىشود .
اشتيقان : كوچك است . جامع در بازار است .
اوزْگَند : جلو دروازهاش روديست كه پل ندارد واز توى آن مىگذرند . ربض ( حومهء ) آن ديوارى دارد ، شهر آباد است بازار وجامع وكهندژ دارد ، آب به همه آن مىرسد . چهار دروازه دارد در شهرهاى اين خوره كهندژى جز در اينجا نمىشناسم .
اوش : با جويابهاى بسيار نيكو ، گسترده وپر نعمت . جامع در ميان بازارها است ، نزديك كوه است . شاداب وپر خيرات است .
كاروانسرائى بزرگ دارد ، داوطلبان مرز دارى از هر سو بدانجا آيند .
قبا : از قصبه بزرگتر ، دلبازتر ، خوشهواتر ، دلگشاتر ، شگفت انگيزتر مىباشد ، قاعدتا مىبايد قصبه را اينجا بدانيم ، ولى چون ما عرف را بر قاعده مقدم مىداريم ، چنين نكرديم . ميان شهر ميدانى دارد ، جامع در بازار است . دانايان گفتهاند : فرغانه ، همان قبا است وجز آب وعلف مىباشد .
برنگ : كوچك است ، جامعش بيرون شهر سر راه سمرقند است
هامش
( 1 ) شايد با واژه اشحيحان در ص 262 : 7 پيوندى داشته باشد .