قراتكين « 1 » ، كه گور أو نيز همانجا است ، با بازارى كه وقف كرده است ودرآمدش ما هي هفت هزار درم خرج نان وخورش براي بينوايان مىشود . گويند يك هزار وهفتصد رباط در آنجا هست . مرزى مهم ونبردگاه است . در حومهء آن يك كهندژ ويرانه هست . ايشان نه قحطى ديدهاند ، ونه خراج مىشناسند « 2 » ونه ميوه در آنجا ارزش فراوان دارد .
شهري خوب ، خوش هوا ، دلگشا ، با زندگى آسوده است . ولى مردم آن سادهلوح ، دل سنگ ، وبه آئين خويش سخت پابند ، واز خود راضى هستند ، خواه به ايشان نيكى يا بدى كنى ! ديهنشينانش از شهريان بهترند در اينجا شيرند ودر آن گوسفند ! خورلوغ : شهري ميانه حال است ، نهرى دارد ، ولى نه بازار ونه بار ونه كهندژ ونه روستا دارد ! جمشلاغلو : بزرگ ودلباز است . آب روان دارد ، بسيارى از حشم بدانجا كوچيدهاند جامع از بازار دور است .
أَرْسُبانيكَث « 3 » : پاك وزيبا است وبارو دارد ، جامع در درون وو ساختمانها در حومه است .
باراب : نام همهء روستائى است كه بزرگ هم نيست ، ونام بزرگترين شهرش نيز باراب است واين شهر بزرگ پيرامن هفتاد هزار
هامش
( 1 ) ابن أثير : فهرست .
( 2 ) در همهء خراسان وما وراء النهرى شهري كه خراج بر أو نباشد جز اسبيجاب نيست ( حوقل : 510 : 14 ) .
( 3 ) اسبانيكث ( حوقل 523 : 14 وياقوت 1 : 237 وأبو الغدا فارسي 576 ) ارسبانيكث ( حوقل 521 : 18 ) .