ديلم هستند كه لشكرها كشيدند و افرادى را براى خود بركشيدند .
بنى هاشم مى گويند : همچنين پادشاهان مصر و افريقا كه دويست و هفتاد سال حكومت كردند ، از ما هستند كه بسيارى از زمينها را گشودند و آنچه را كه روميان پس گرفته بودند از آنان باز پس گرفتند و كارهاى پسنديده بزرگ انجام دادند . و ميان ايشان دبيران و شاعران و اميران فرماندهان بودهاند ، نخستين ايشان عبيد الله بن ميمون بن محمد بن اسماعيل بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) معروف به مهدى و آخرين ايشان عبد الله بن ابى القاسم بن ابى ميمون بن مستعلى بن مستنصر بن طاهر بن حاكم بن عبد العزيز بن معزّ بن منصور بن قائم بن مهدى است كه به عاضد مشهور بوده است .
و اگر بنى اميه بخواهند به پادشاهان اموى اندلس كه از اعقاب هشام بن عبد الملك بودهاند افتخار كنند ، مى گوييم اين ما بوديم كه پادشاهى شما را در اندلس منقرض ساختيم همان گونه كه پادشاهى شما را در شام و تمام مشرق زمين منقرض ساختيم و چنان بود كه هنگام پادشاهى سليمان بن حكم بن سليمان بن عبد الرحمان بر قرطبه ، على بن حميد بن ميمون بن احمد بن على بن عبد الله بن عمر بن ادريس بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) بر سليمان كه ملقب به الظّافر بود خروج كرد و او را كشت و پادشاهى او را نابود كرد و قرطبه را كه پايتخت امويان بود به تصرف خود درآورد . اين على بن حميد كه ملقب به ناصر شد و پس از او برادرش قاسم كه ملقب به معتلى بود به حكومت قيام كرد . بنابراين ما در مشرق و مغرب شما را كشتهايم و پادشاهى شما را از ميان بردهايم ، و هر كجا باشيد در كمين شما هستيم و شما را تعقيب كرده و كشته و پراكنده ساختهايم و افتخار به حكم همهء ملتها از آن غالب بر مغلوب است وانگهى افراد ديگرى داشتهايم كه براى شما نظير آن نيست و نبوده است . . . و از جملهء مردان ما محمد بن ابراهيم طباطبا دوست و همدم ابو السرايا است كه مردى سخت پارسا و عابد و فقيه بود و در نظر افراد خاندان خود و زيديه منزلتى بزرگ داشت . . . و از جمله مردان ما نقيب ابو احمد حسين بن موسى است - پدر سيد رضى و سيد مرتضى - كه به روزگار خويش شيخ خاندان ابى طالب و بنى عباس بود و پادشاهان و خلفا در همه سرزمينها سخن او را مى پذيرفتند و از او اطاعت مى كردند و دو پسرش على و محمد كه همان مرتضى و رضى هستند و هر دو در ادب و شعر و فقه و كلام يگانهء
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٢١