تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
اسباب خلافت معروف است و آنچه هر گروه ادعا مى كنند معلوم است ، و هر يك از گروهها راهى را پذيرفته‌اند . گروهى از مردم آن را به دليل آنكه همه اسباب قرابت و سابقه و وصيت در على ( ع ) جمع است خلافت را براى او مى دانند . و اگر اين صحيح باشد ، اصولا خاندان ابو سفيان و خاندان مروان را نرسد كه در آن مورد ادعايى داشته باشند و اگر خلافت بر مبناى وراثت و استحقاق عباس از لحاظ عمو بودن و حق خويشاوندى باشد ، باز هم براى آل ابو سفيان و مروان ادعايى باقى نمى ماند . اگر جز به سوابق و اعمال و جهاد به چيز ديگرى بستگى نداشته باشد در ان صورت براى ايشان هيچ قدم مؤثر و عمل ارزندهء مشهودى وجود ندارد و هيچ سابقه‌اى براى آنان نيست و هيچ چيزى كه بدان سبب مستحق خلافت باشند ، ندارند و اگر آنچه آنان را از رسيدن به خلافت به شدت ممنوع و محروم ساخته است نمى بود ، شايد كار براى آنان آسانتر بود . و به خوبى دانستيم كه ابو سفيان در دشمنى نسبت به پيامبر ( ص ) و جنگ و ستيز كردن با آن حضرت و جمع كردن سپاه بر ضد ايشان چگونه سر سخت بوده است و چگونگى اسلام او را به هنگامى كه براى رهايى از شمشير اسلام آورد مى دانيم و معنى سخن او به هنگام فتح مكه كه لشكرهاى مسلمانان را ديد و گفتار او در جنگ حنين و سخن او به هنگامى كه بلال بر فراز كعبه اذان گفت همگى روشن است . وانگهى بايد دانست كه ابو سفيان به دست عباس ، كه خدايش رحمت كناد ، مسلمان شد و ابن عباس بود كه مردم را از كشتن او بازداشت و او را پشت سر خود سوار كرد و به حضور رسول خدا ( ص ) آورد و از ايشان مسألت كرد كه او را شريف و گرامى و بلند آوازه فرمايد . اين نعمتى بزرگ و محبتى گران و مقامى بلند بود كه عباس معمول داشت و داستان جنگ حنين هم غير قابل انكار است . در قبال اينهمه احسان ، پاداش بنى هاشم از سوى فرزندان ابو سفيان اين چنين بود كه با على ( ع ) جنگ و حسن ( ع ) را مسموم كردند و حسين ( ع ) را كشتند و زنان او را سر برهنه بر شتران چموش سوار كردند و چون نتوانستند تشخيص دهند كه على بن حسين به حد بلوغ رسيده يا نرسيده است كشف عورتش كردند . همچنان كه اين كار را نسبت به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 397 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى