پسرش كه از شوهر اول او بود دشنام داده و گفته بود اى پسر زنى كه نشيمنگاهش تر است ، او را كشت . اگر مروان را با مدت كم خلافت و اختلاف بسيارى كه وجود داشته است و آشوبى كه در شهرها ديده مى شده است ، صرف نظر از گرفتاريهاى اطراف ، بتوان خليفه دانست ، ابن زبير براى اطلاق نام خليفه از او شايستهتر است كه همهء نقاط اسلامى جز بخشى از اردن را به تصرف آورد ، و چون پادشاهى عبد الملك مروان به پادشاهى مروان متصل شد در نظر مردم پيوسته به نظر آمد و سستى حكومت مروان از ديدگاه كسانى كه علم نداشتند پوشيده ماند .
وانگهى سالهاى حكومت مهدى عباسى سالهاى خوشى و سلامت بود و حال آنكه سالهاى حكومت عبد الملك همه در كشش و كوشش گذشت و پادشاهى يزيد بن عبد الملك هم هرگز چون پادشاهى هارون نبوده و پادشاهى وليد چون پادشاهى معتصم نبوده است .
مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : خداوند جاحظ را رحمت فرمايد كه اگر امروز زنده مى بود نه پشت از خلفاى بنى هاشم را پشت در پشت مى شمرد كه بدين گونه است ، مستعصم پسر مستنصر پسر طاهر پسر مستضى ء پسر مستنجد پسر مقتفى پسر مستظهر پسر مقتدر . و از اين گذشته ، خلفاى طالب مصر امروز ده پشت شمرده مى شوند ، آمر پسر مستعلى پسر مستنصر پسر طاهر پسر حاكم پسر عزيز پسر معتز پسر منصور پسر قائم پسر مهدى .
ابو عثمان جاحظ مى گويد : بنى هاشم بر آنان افتخار مى كنند كه سالهاى پادشاهى ايشان بيشتر و مدتش طولانى تر است و تا امروز - روزگار جاحظ - مدت پادشاهى آنان به نود و چهار سال رسيده است . همچنين بنى هاشم بر بنى اميه افتخار مى كنند كه پادشاهى را از طريق ميراث و اينكه اقوام و خويشاوندان رسول خدايند به ارث بردهاند و پادشاهى ايشان در رستنگاه پيامبرى است و اسباب و وسايل حكومت ايشان غير از اسباب بنى مروان است ، بلكه بنى مروان را هيچ خويشى سببى و نسبى با پيامبر ( ص ) نبوده است مگر اينكه بگويند ما هم قرشى هستيم و در اين اسم در ظاهر با قريش مساوى هستند و روايتى كه نقل شده است « ائمه از قريش هستند » بر هر قرشى اطلاق دارد ، و حال آنكه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٦