را براى ايشان بر آن نوشته بود بيرون آورد و بر نيزهاى نصب كرد تا لشكريان فيروز آن را ببينند و مكر و فريب او را بشناسند و از پيروى هواى نفس او خود را بيرون كشند ، همين كه آن عهد نامه را ديدند ميان ايشان اختلاف افتاد و لشكرگاه آنان درهم ريخت و اندكى درنگ كردند و سپس روى به گريز نهادند و گروهى بسيار از ايشان كشته شدند و فيروز هم هلاك شد .
اخشنوار گفت : چه نيكو و راست گفته است آن كس كه گفته است ، براى آنچه مقدر شده است باز دارندهاى نيست ، و هيچ چيز چون هوس و لجبازى منافع انديشه را از ميان نمى برد و هيچ چيز تباهتر از پند و خيرخواهى به كسى كه پذيراى آن نباشد نيست به ويژه كه ياراى صبر بر ناخوشايندى آن نداشته باشد . و هيچ چيز سرعت عقوبت و بد فرجامى ستم و فريب را ندارد و هيچ چيز به اندازهء تكبر و خود شيفتگى موجب ننگ و رسوايى نيست .
نامه ( 17 )
از نامهاى از آن حضرت در پاسخ نامهء معاويه به او در اين نامه كه با عبارت « و امّا طلبك الىّ الشام فانّى لم اكن لاعطيك اليوم ما منعتك امس » ( اما خواستن تو شام را از من ، من چيزى را كه ديروز از تو باز داشتهام امروز آن را به تو نمى بخشم ) شروع مىشود . پس از توضيح پارهاى از لغات و اختلاف نسخهها چند نكته تاريخى را طرح كرده است كه به اين شرح است : مقتضاى حفظ ترتيب چنين بوده است كه امير المؤمنين ( ع ) در سخن خود هاشم را در قبال عبد شمس قرار دهد كه هر دو برادر و پسران عبد مناف بودهاند ، و اينكه اميه در قبال عبد المطلب و حرب در قبال ابو طالب و ابو سفيان در رديف و قبال امير المؤمنين ( ع ) قرار گيرند ، كه هر يك در طبقه و رديف ديگرى است ، ولى چون على ( ع ) در جنگ