تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
رسيد با لشكرهاى خود آهنگ سرزمين هياطله كرد . چون به سرزمين ايشان رسيد ، پادشاه آنان ، كه نامش اخشنوار بود ، به شدت از او ترسيد و با وزيران و ياران خود در كار او رايزنى كرد . مردى از آنان به اخشنوار گفت : اگر براى من به خدا سوگند خورى و عهدى كنى كه آرام بگيرم و بدانم اندوه خاطرم را در مورد زن و فرزندانم كفايت مى كنى و نسبت به آنان محبت مى ورزى ، كارى مى كنم كه آنان را به ورطهء هلاك مى كشانم ، در آن صورت تو دستها و پاهاى مرا قطع كن و مرا در راه فيروز بينداز و چون او و يارانش از كنار من بگذرند ، من كار ايشان را از تو كفايت خواهم كرد . اخشنوار به او گفت : در صورتى كه تو خود هلاك شوى و در پيروزى ما شريك نباشى از صلاح حال و سلامت ما چه بهره‌اى مى برى گفت : من به آنچه از دنيا دوست داشته‌ام رسيده‌ام و يقين دارم كه از مرگ چاره‌اى نيست و باقى ماندهء روزگار اندك است . بر فرض كه مرگ چند صباحى ديرتر برسد ، بدين سبب دوست مى دارم كارنامهء عمر خود را با بهترين اعمال كه خير خواهى نسبت به پادشاه خودم و درمانده ساختن دشمن است به پايان برم و خود به بهره و سعادت جهان ديگر برسم و اعقاب من به شرف برسند . اخشنوار نسبت به او چنان كرد و او را به جايى كه گفته بود برد و در راه افكند . فيروز با سپاهيان خود از كنارش گذشت و از حالش پرسيد . او به فيروز گفت : اخشنوار اين كار را كه مى بيند بر سرش آورده است و او بسيار متأسف است كه نمى تواند پيشاپيش سپاه فيروز در جنگ با اخشنوار و ويران كردن سرزمين او شركت كند ولى شاه را به راهى كه نزديكتر و پوشيده‌تر است راهنمايى خواهد كرد ، به گونه‌اى كه اخشنوار بدون آنكه متوجه شود مورد هجوم قرار خواهد گرفت و خداوند به دست شما از او انتقام خواهد گرفت ، و افزود در اين راهى كه مى گويم هيچ ناخوشايندى جز اينكه دو روز در بيابان سپرى كنيد نيست و سپس به آنچه دوست مى داريد دست خواهيد يافت . با آنكه وزيران فيروز به او سفارش كردند كه از آن مرد بر حذر باشد و او را متهم ساختند و سخنان ديگر هم گفتند ، ولى او با رأى ايشان مخالفت كرد و همان راهى را كه آن مرد پيشنهاد كرده بود پيمود . پس از دو روز به جايى از بيابان رسيدند كه نه آب همراه داشتند و نه بيرون رفتن از آن بيابان ممكن بود و نزديكى آنان هم نشانى از آب نبود و براى آنان روشن شد كه ايشان را فريب داده‌اند . در آن بيابان به جستجوى آب از چپ و راست پرداختند ، تشنگى بيشتر آنان را كشت و فقط شمارى اندك با فيروز به سلامت ماندند . اخشنوار با سپاه خود به ايشان رسيد و آنان را در آن حال درماندگى و سختى و