تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
سكوت كرد . ما آثار و مقامات مالك اشتر را در جنگ صفين ضمن مباحث گذشته آورده‌ايم . اشتر همان كسى است كه در جنگ جمل با عبد الله بن زبير دست به گريبان شد و مدتى همچنان كه هر دو سوار بر اسبهايشان بودند ، ستيز كردند و سرانجام هر دو بر زمين افتادند و عبد الله بن زبير زير اشتر قرار گرفت و فرياد مى كشيد كه من و مالك را با هم بكشيد ولى از شدت درگيرى و گرد و خاك فهميده نشد ابن زبير چه مى گويد . ( مردم مالك را به اشتر مى شناختند و از نامش آگاه نبودند . ) اگر ابن زبير مى گفت من و اشتر را بكشيد بدون ترديد هر دو كشته مى شدند . اشتر در اين باره اين اشعار را سروده است : اى عايشه اگر اين نبود كه سه روز بود گرسنه بودم و خواهر زاده‌ات را كشته مى يافتى . بامدادى كه نيزه‌ها از هر سو او را فرو گرفته بود و بانگ هياهو چون فرو ريختن دژها بود ، او فرياد مى كشيد من و مالك را بكشيد ، سيرى و جوانى او موجب نجات او از چنگ من شد كه من پير مرد نسبتا ناتوان بودم . و گفته مىشود در جنگ جمل عايشه عبد الله بن زبير را گم كرد و از او پرسيد ، گفتند : آخرين بارى كه او را ديديم با اشتر گلاويز بود . عايشه گفت : واى بر اندوه بى پسر شدن اسماء . اشتر در سال سى و نهم هجرت كه از سوى على ( ع ) به حكومت مصر مى رفت ، در راه درگذشت . گفته شده است به او شربت مسمومى خورانده شد و هم گفته‌اند اين موضوع صحيح نيست و او به مرگ طبيعى درگذشته است . ستايش امير المؤمنين على ( ع ) در اين عهد نامه از مالك اشتر با همهء اختصارش به جايى رسيده است كه با سخن طولانى هم نمى توان به آن رسيد : و به جان خودم سوگند كه اشتر شايسته اين مدح است ، دلير و نيرومند و بخشنده و سالار و بردبار و فصيح و شاعر بود و نرمى و درشتى را با هم داشت . گاه خشم و درشتى درشت بود ، و گاه نرمى و مدارا نرمى مى كرد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 317 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى