كه هر يك بر سريرى - تختهاى - قرار داشتند ، در گردن زيد و ابن رواحه خميدگى و كژى اى ديدم و حال آنكه گردن جعفر راست و بدون خميدگى بود . سبب آن را پرسيدم ، گفته شد : چون مرگ آن دو فرا رسيد ، از آن روى برگرداندند ولى جعفر چنان نكرد .
ابو عمر همچنين مى گويد : از شعبى روايت شده كه گفته است ، از عبد الله بن جعفر شنيدم مى گفت : هر گاه از عمويم على ( ع ) چيزى مى خواستم و عنايت نمى فرمود همين كه مى گفتم ترا به حق جعفر ، به من عنايت مى كرد .
ابو عمر همچنين در حرف « ز » ضمن شرح حال زيد بن حارثه مى نويسد : چون خبر كشته شدن جعفر و زيد در موته به اطلاع پيامبر ( ص ) رسيد گريست و فرمود : دو برادر و دو همدم و دو هم سخن من بودند .
و بدان اين سخنانى كه سيد رضى ، كه خدايش رحمت كناد ، آورده است - يعنى نامهء شماره نهم - برگرفته از نامهاى است كه على ( ع ) در پاسخ نامهاى كه معاويه نوشته و همراه ابو مسلم خولانى فرستاده بود ، نوشته است و سيره نويسان آن را در كتابهاى خود آوردهاند . نصر بن مزاحم در كتاب صفين از عمر بن سعد از ابو ورقاء نقل مىكند كه مى گفته است : ابو مسلم خولانى همراه گروهى از قاريان - پارسايان - شام پيش از حركت أمير المؤمنين على ( ع ) به صفين پيش معاويه آمدند و به او گفتند به چه سبب و با چه انگيزه با على جنگ و ستيز مى كنى و حال آنكه ترا نه چنان مصاحبت و نه سابقهء هجرت و نه سابقهء ايمان و نه آن خويشاوندى نزديك است . معاويه گفت : من مدعى نيستم كه مرا در اسلام حق صحبتى و هجرتى و قربتى چون اوست ، ولى شما خودتان به من خبر دهيد آيا نمى دانيد كه عثمان مظلوم كشته شده است گفتند : آرى ، چنين است . معاويه گفت : بنابراين على قاتلان عثمان را به ما بسپرد تا آنان را در قبال خون عثمان بكشيم و ديگر جنگى ميان ما نخواهد بود . گفتند : براى او نامهاى بنويس تا يكى از ما آن را پيش او ببرد ، او همراه ابو مسلم خولانى نامهء زير را نوشت : از معاوية بن ابى سفيان به على بن ابى طالب ، سلام بر تو . من نزد تو خداوندى را كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٠٥