و شصت فقير را اطعام مى كنم . اى رسول خدا من به سوى خدا توبه مى كنم و شروع به گرفتن ركاب پيامبر ( ص ) كرد ، پسران مجذر هم حاضر بودند و پيامبر ( ص ) به آنان چيزى نفرمود . چون سخنان حارث تمام شد پيامبر فرمود : اى عويم او را پيش ببر و گردنش را بزن . پيامبر سوار شد و عويم بن ساعده حارث را بر در مسجد برد و گردنش را زد .
واقدى مى گويد : و گفته شده است كسى كه كشته شدن مجذر را به دست حارث در جنگ احد به اطلاع پيامبر ( ص ) رساند ، خبيب بن يساف بود كه هنگامى كه حارث مجذر را كشت ديد و به حضور پيامبر آمد خبر داد . پيامبر ( ص ) براى تحقيق در آن مورد سوار شد و در همان حال كه سوار بر خر خويش بود جبريل ( ع ) بر آن حضرت نازل شد و ايشان را آگاه كرد و پيامبر ( ص ) به عويم امر فرمود گردنش را زد . حسان بن ثابت در اين مورد چنين سروده است : اى حارث گويى هنوز در خواب آلودگى و چرت دوره جاهلى خود هستى ، واى بر تو شايد از جبريل ( ع ) غافل بودهاى . . . بلاذرى هم اين موضوع را ذكر كرده ، ولى گفته است جلّاس بن سويد در جنگ احد مجذر را كشته است و او را غافلگير كرده است ، اما شعر حسان دليلى گويا بر آن است كه حارث بن سويد - برادر جلاس - مجذر را كشته است . واقدى و بلاذرى هر دو گفتهاند كه پس از آنكه مجذر ، سويد بن صامت را شمشير زد ، مجذر اندكى زنده بود و سپس مرد . او پيش از آنكه بميرد ، خطاب به فرزندان خود اين ابيات را سرود : به جلاس و عبد الله اين پيام را برسان كه اگر سالخورده هم شدى مبادا آن دو را خوار و زبون بگيرى ، اگر با جذاره برخوردى او را بكش همچنين قبيله عوف را پسنديده يا ناپسند .
بلاذرى مى گويد : جذره و جذاره نام دو برادر است كه پسران عوف بن حارث بن خزرج بودند .
مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : اين روايات بدين گونه است كه مى بينى ، ولى ابن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٨٦