تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
سويد گفت : با من چه مى خواهى انجام دهى گفت : مى خواهم بكشمت . گفت : ضربهء شمشيرت را پايين تر از مخچه و بالاتر از گردن بزن و چون پيش مادرت برگشتى بگو سويد بن صامت را كشتم . مجذر او را كشت و كشتن او موجب جنگ بعاث شد . چون پيامبر به مدينه آمد هم حارث پسر سويد بن صامت و هم مجذر مسلمان شدند و در جنگ بدر شركت كردند . حارث بن سويد در جنگ بدر در جستجوى آن بود كه مجذر را در معركه در قبال خون پدرش بكشد ، ولى در آن هنگام نتوانست مقصود خود را عمل كند . در جنگ احد همين كه مسلمانان در هم ريختند ، حارث از پشت سر مجذر خود را به او رساند و گردنش را زد . پيامبر ( ص ) از احد به مدينه برگشت و بلافاصله آهنگ حمراء الاسد فرمود چون از حمراء الاسد برگشت ، جبريل ( ع ) به حضور پيامبر آمد و به او خبر داد كه حارث بن سويد ، مجذر را غافلگير كرده و كشته است و فرمان داد كه پيامبر او را قصاص كند و بكشد . در همان روز كه جبريل ( ع ) اين خبر را به پيامبر ( ص ) داد با آنكه روز بسيار گرمى بود براى رفتن به قباء سوار شد و معمولا پيامبر ( ص ) در چنان هوايى سوار نمى شد و به قباء نمى رفت و آن حضرت روزهاى شنبه و دوشنبه به قباء مى رفت . همين كه پيامبر ( ص ) به قباء رسيد به مسجد رفت و چند ركعتى نماز گزارد . چون انصار شنيدند براى سلام دادن به پيامبر آمدند . هر چند از آمدن ايشان در آن ساعت متعجب شدند . پيامبر نشست و شروع به سخن گفتن و احوالپرسى با مردم فرمود تا آنكه حارث بن سويد كه ملافه‌اى رنگ شده با ورس - زرد رنگ - بر تن داشت ، پيدا شد . همين كه پيامبر ( ص ) او را ديد عويم بن ساعده را فرا خواند و به او فرمود : حارث را بگير و بر در مسجد گردنش را به قصاص خون مجذر بن زياد بزن كه روز جنگ احد حارث او را كشته است . عويم حارث را گرفت . حارث گفت : بگذار با پيامبر سخن بگويم و پيامبر مى خواست سوار شود و خر خود را خواسته بود كه بر در مسجد آورند . حارث چنين گفت : اى رسول خدا به خدا سوگند من او را كشته‌ام ولى چنين نبوده است كه از اسلام برگشته يا در آن شك كرده باشم ، ولى تعصب شيطانى موجب آمد تا كار خود را به هواى دل خويش بسپرم . اينك از كارى كه كرده‌ام به پيشگاه خدا و رسول خدا ( ص ) توبه مى كنم و خونبهاى او را مى پردازم و دو ماه پياپى روزه مى گيرم و برده‌اى آزاد مى سازم