هيچ قبيلهاى به اندازهء دو قبيلهء بنى سلمه و بنى عبد الاشهل زخمى نداشتند . چون كنار مدينه رسيدند پيامبر ( ص ) فرمود : به صف بايستيد . مردان در دو صف ايستادند و زنها كه شمارشان چهارده زن بود پشت سر مردان ايستادند . پيامبر ( ص ) دستهايش را بر افراشت و به پيشگاه خداوند چنين عرضه داشت : بار خدايا ستايش همهاش از آن تو است ، بار خدايا آنچه را كه تو بگسترى و بگشايى كسى نيست كه آن را ببندد ، و براى آنچه تو ارزانى دارى منع كنندهاى نيست ، و آنچه را كه تو باز دارى كسى عطا كننده آن نخواهد بود . آن كس را كه گمراه سازى ، راهنمايى برايش نيست ، و آن كس را كه هدايت فرمايى گمراه كنندهاى براى او نيست . آنچه را دور سازى ، كسى نزديك كننده نيست و آنچه را نزديك فرمايى ، دور كنندهاى براى او نيست . بار خدايا من از بركت و رحمت و فضل و عافيت تو مسألت مى كنم . پروردگارا من از تو نعمت پايدارى را كه نابود و دگرگون نمى شود ، مسألت مى كنم . بار خدايا ايمنى و توانگرى روز بيم و بينوايى را از پيشگاهت مسألت مى كنم .
خدايا از شر آنچه ارزانى فرموده و باز داشتهاى به تو پناه مى برم . پروردگارا ما را مسلمان بميران ، خدايا ايمان را محبوب ما قرار بده ، و آن را در دل ما بياراى و زينت بخش و كفر و تبهكارى و سركشى را براى ما و در نظرمان ناخوشايند فرماى و ما را از رهنمون شدگان قرار بده . خدايا كافران اهل كتاب را كه پيامبران ترا تكذيب مى كنند و خلق را از راه تو باز مى دارند شكنجه فرماى . خدايا پليدى و عذاب بر ايشان فرو فرست آمين .
واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) در سمت راست محل بنى حارثه اندكى فرود آمد و سپس به محلهء بنى عبد الاشهل رسيد كه بر كشتگان خود مى گريستند . پيامبر ( ص ) فرمود : ولى حمزه گريه كنندگانى ندارد . زنان براى ديدن پيامبر ( ص ) و اطلاع از سلامت او بيرون آمدند . ام عامر اشهلى نوحهسرايى را رها كرد و به حضور پيامبر ( ص ) كه هنوز زره بر تن داشت آمد و همين كه چشمش به پيامبر ( ص ) افتاد گفت : اى رسول خدا هر سوگى پس از سلامت تو قابل تحمل و اندك است . كبشه دختر عتبة بن معاوية بن بلحارث بن خزرج - كه مادر سعد بن معاذ است - دوان دوان خود را به حضور پيامبر ( ص ) رساند كه سوار بر اسب خود توقف فرموده بود و سعد بن معاذ لگام اسب را در دست داشت ، سعد گفت : اى رسول خدا مادرم آمده است . فرمود : خوش آمده است . مادر سعد به پيامبر ( ص ) نزديك شد و گفت : اينك كه ترا سالم مى بينم سوگ اندك شد . پيامبر ( ص ) دربارهء كشته شدن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٧٧