تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) از كنار جسد مصعب بن عمير كه شهيد شده بود و در قطيفه‌اى كهنه پيچيده شده بود عبور كرد و فرمود : ترا در مكه ديدم در حالى كه هيچ كس حله بهتر و گيسوى پاكيزه‌تر از تو نداشت و اينك خاك آلوده و ژوليده موى در چنين قطيفه‌اى هستى و سپس دستور فرمود ، به خاكش بسپارند . برادرش ابو الروم و عامر بن ربيعه و سويبطة بن عمرو بن حرمله وارد گور او شدند و به خاكش سپردند و على ( ع ) و زبير و ابو بكر و عمر وارد گور حمزه شدند و در حالى كه پيامبر ( ص ) كنار گور نشسته بود حمزه را به خاك سپردند . واقدى مى گويد : مردم يعنى بيشتر آنان شهيدان خويش را به مدينه بردند و گروهى از آنان در بقيع كنار خانهء زيد بن ثابت و گروهى در محله بنى سلمه به خاك سپرده شدند . در اين هنگام منادى رسول خدا ( ص ) ندا داد كه شهيدان را به همانجا كه كشته شده‌اند برگردانيد ، ولى چون مردم شهيدان خود را به خاك سپرده بودند هيچ جنازه‌اى برگردانده نشد ، مگر يك تن كه هنگام رسيدن فرمان هنوز دفن نشده بود و آن هم شماس بن عثمان مخزومى است كه او را در حالى كه هنوز رمقى داشت به مدينه آوردند و به خانهء عايشه بردند . ام سلمه گفت : پسر عموى مرا به خانهء كس ديگرى غير از من مى برند . پيامبر ( ص ) فرمود : او را به خانهء ام سلمه ببريد و چنان كردند و او در خانهء ام سلمه درگذشت . پيامبر ( ص ) دستور فرمود : جسد او را به احد بردند و آنجا خاك كردند ، در همان جامه كه بر تن داشت . او يك شبانه روز زنده مانده بود و چيزى نخورد ، پيامبر ( ص ) نه او را غسل داد و نه بر او نماز گزارد . واقدى مى گويد : گورهايى كه در احد كنار يكديگر قرار دارد و گروه بسيارى از مردم آن را گورهاى شهيدان احد مى پندارند ، چنان نيست ، طلحة بن عبيد الله و عبّاد بن تميم مازنى مى گفته‌اند آنها گورهاى گروهى از اعراب است كه در خشكسال روزگار حكومت عمر ، كه به سال خاكستر معروف است ، آنجا زندگى مى كردند و همانجا مردند و به خاك سپرده شدند . ابن ابى ذئب و عبد العزيز بن محمد هم مى گفته‌اند ما اين گورهايى را كه كنار يكديگر است ، نمى شناسيم و بدون ترديد گورهاى مردمى از باديه نشينان است و مى گفتند ما گور حمزه و گور عبد الله بن حزام و گور سهل بن قيس را مى شناسيم ، و گور ديگرى نمى شناسيم . واقدى مى گويد : رسول خدا ( ص ) هر سال به زيارت گورهاى شهيدان احد مى رفت و چون به دامنهء كوه مى رسيد صداى خود را بلند مى فرمود و مى گفت : سلام بر