تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
با ايشان گستاخ شوند و همين كه آتش جنگ در گرفت ، خداوند با شمار فرشتگان ، شمار مسلمانان را در چشم مشركان افزون نمود تا بگريزند و پايدارى نكنند . همچنين مى گويند فرشتگان به صورت آدميانى فرود آمدند كه مسلمانان ايشان را مى شناختند و فرشتگان همان سخنانى را به مسلمانان مى گفتند كه معمولا در آن هنگام براى پايدارى كردن و قوت بخشيدن به دلها گفته مىشود ، مانند اين سخن فرشتگان كه مشركان چيزى نيستند ، نيرويى ندارند ، دل و حوصله ندارند و اگر به آنان حمله كنيد آنان را شكست خواهيد داد و نظير اين . ممكن است كسى بگويد ، در صورتى كه خداوند قادر است كه سيصد انسان را در چشم قريش چنان كم نشان دهد كه آنان را صد نفر تصور كنند ، همان گونه هم قادر است كه پس از درگيرى آنان را در چشم ايشان بسيار نشان دهد ، آنچنان كه ايشان را دو هزار يا بيشتر تصور كنند ، بدون آنكه نيازى به فرستادن فرشتگان باشد . و اگر بگويى شايد در فرو فرستادن فرشتگان لطفى براى مكلفان نهفته باشد ، مى گويم اين تصور در جنگ كردن آنان هم هست ولى اصحاب معانى اين سخن را بر ظاهرش حمل نمى كنند و آنان را در تأويل اين موضوع سخنى است كه اينجا موضع بازگو كردن آن نيست .

سخن دربارهء آنچه در غنيمتها و اسيران پس از گريز و برگشتن قريش به مكه انجام شده است

واقدى مى گويد : چون مسلمانان و مشركان برابر يكديگر صف كشيدند پيامبر ( ص ) فرمودند : « هر كس ، كسى را بكشد او را چنين و چنان خواهد بود و هر كس كسى را به اسيرى بگيرد ، براى او چنين و چنان خواهد بود . » چون مشركان شكست خوردند و گريختند مردم سه گروه بودند . گروهى كنار خيمه پيامبر ( ص ) برجاى ماندند ، ابو بكر هم با پيامبر ( ص ) در خيمه بود . گروهى به تاراج و جمع آورى غنيمت روى آوردند و گروهى به تعقيب دشمن پرداختند و افراد دشمن را به اسارت خود در آوردند و بدان گونه به غنيمت رسيدند . سعد بن معاذ كه از كسانى بود كه كنار خيمه پيامبر ( ص ) درنگ كرده بود عرضه داشت : اى رسول خدا پارسايى و ترس موجب آن نشد كه ما دشمن را تعقيب نكنيم ، بلكه ترسيديم كه اگر محل اقامت شما را خالى كنيم و تنها بگذاريم گروهى از سواران يا پيادگان مشركان به اينجا حمله آورند . كنار خيمهء شما روى شناسان مردم از مهاجر و انصار ايستاده‌اند و شمار مردم هم بسيار است و اگر به اين