كه ايمان آوردهاند قوى و پايدار سازيد و هر آينه به زودى بر دل آنان كه كافرند ترسى خواهم افكند . » تا آخر آيه .
واقدى مى گويد : موسى بن محمد از پدرش برايم نقل كرد كه مى گفته است : سائب بن ابى حبيش اسدى به روزگار عمر بن خطاب مى گفته است : به خدا سوگند در جنگ بدر كسى از مردم مرا اسير نكرد . مى گفتند : چه كسى ترا اسير كرد مى گفت : همين كه قريش روى به گريز نهاد ، من هم گريختم . مردى بلند بالا و سپيد چهره كه بر اسبى ابلق ميان زمين و آسمان حركت مى كرد به من رسيد و مرا ريسمان پيچ كرد و عبد الرحمان بن عوف رسيد مرا ريسمان پيچ ديد . ميان لشكر ندا داد كه چه كسى اين مرد را اسير كرده است هيچ كس مدعى نشد كه مرا اسير كرده باشد . عبد الرحمان مرا به حضور پيامبر برد . پيامبر از من پرسيد : اى پسر ابى حبيش چه كسى ترا اسير كرده است گفتم : او را نشناختم و نمى شناسمش و خوش نداشتم آنچه را ديدهام بگويم . پيامبر ( ص ) فرمود : او را فرشتهاى بزرگوار اسير گرفته است ، اى پسر عوف اسيرت را با خود ببر . » سائب مى گفته است اين سخن را همچنان به خاطر داشتم و اسلام من به تأخير افتاد و سرانجام مسلمان شدم .
واقدى مى گويد : حكيم بن حزام مى گفته است : روز بدر چنان ديدم كه در وادى خلص در آسمان كليمى سياه آشكار شد كه سراسر افق را پوشاند - وادى خلص همان ناحيهء رويثه است - ناگاه سراسر وادى از مورچه آكنده شد ، در دلم افتاد كه اين چيزى است كه از آسمان براى تأييد محمد نازل شده است . چيزى نگذشت كه شكست ما صورت گرفت و آنان فرشتگان بودند .
واقدى مى گويد : گفتهاند كه چون جنگ در گرفت پيامبر ( ص ) دستهاى خود را برافراشت و از خداوند خواست تا پيروزى را كه وعده فرموده است عنايت كند و عرضه داشت : بار خدايا اگر اين گروه پيروز شوند شرك پيروز مىشود و آيينى براى تو پايدار نمى ماند . ابو بكر مى گفت : به خود خدا سوگند كه خداوندت نصرت مىدهد و چهرهات را سپيد مى فرمايد . خداوند متعال هزار فرشته از پى يكديگر را كنار شانهها و روبهروى دشمن فرود آورد . پيامبر ( ص ) فرمودند : « اى ابو بكر مژده باد اين جبريل ( ع ) است كه با عمامهء زرد لگام اسب خويش را گرفته و ميان آسمان و زمين آشكار گرديده است . » سپس فرمود : چون جبريل ( ع ) بر زمين فرود آمد نخست ساعتى از نظر پنهان شد ، آنگاه دوباره
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٢