درماندگى برداشته بود و به صورت سراقه بن جعشم در آمده بود و گريخت و به دريا فرو شد و دستهاى خود را سوى آسمان برافراشت و مى گفت : خداوندا ، وعدهاى كه به من دادى بر آورده فرماى قريش پس از اين جريان سراقه را سرزنش مى كردند و او مى گفت : به خدا سوگند من هيچ يك از اين كارها را نكردهام .
واقدى مى گويد : ابو اسحاق اسلمى از حسن بن عبيد الله ، برده آزاد كرده بنى عباس ، از عماره ليثى براى من نقل كرد كه مى گفته است : پير مردى از ماهى گيران قبيله كه روز جنگ بدر كنار دريا بوده مى گفته است : صداى بسيار بلندى شنيدم كه مى گويد : اى واى بر اين اندوه و اى واى بر اين جنگ . و آن صدا همهء صحرا را پر كرد . نگريستم ، ناگاه سراقة بن جعشم را ديدم ، نزديكش رفتم و گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد ، ترا چه مىشود .
پاسخى به من نداد و سپس ديدم به دريا در آمد و هر دو دست خود را برافراشت و گفت : پروردگارا ، وعدهاى كه به من دادى چون شد . با خود گفتم سوگند به خانهء خدا كه سراقه ديوانه شده است ، و اين به هنگام نيمروز بود كه خورشيد به سوى باختر ميل كرده بود و هنگامى بود كه قريش در جنگ بدر ، شكست خورده بود .
واقدى مى گويد : گفتهاند فرشتگان در آن روز داراى عمامههايى از نور بودند به رنگهاى سبز و زرد و سرخ و دنبالهء آن را ميان دوش خود افكنده بودند و پيشانى اسبهاى ايشان كاكل داشت .
واقدى مى گويد : محمد بن صالح از عاصم بن عمر از محمود بن لبيد نقل مى كرد كه روز جنگ بدر پيامبر ( ص ) به مسلمانان فرمود « فرشتگان بر خويش نشان زدهاند شما هم نشان بزنيد » و مسلمانان بر كلاهخود و شب كلاه خويش پشم زدند .
واقدى مى گويد : محمد بن صالح براى من نقل كرد كه چهار تن از ياران پيامبر ( ص ) ميان صفها داراى نشان بودند . حمزه بن عبد المطلب پر شتر مرغ زده بود و على ( ع ) دستار پشمى سپيد و زبير دستارى زرد و ابو دجانه دستارى سرخ داشتند . زبير مى گفته است : فرشتگان روز بدر بر اسبهاى ابلق فرود آمدند و عمامههاى زرد داشتند و از اين جهت شبيه زبير بودند .
واقدى مى گويد : از سهيل بن عمرو روايت شده كه گفته است : روز جنگ بدر مردان سپيد چهرهاى كه نشان بر خود زده بودند و بر اسبان ابلق سوار بودند ميان آسمان و زمين ديدم كه مى كشتند و اسير مى گرفتند .
واقدى مى گويد : ابو اسيد ساعدى پس از اينكه چشمش كور شده بود مى گفت : اگر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٩