صورت حقيقى فرود آمدهاند ، همانگونه كه مثلا جاندارى يا سنگى از بالا به پايين فرود مى آيد . گروهى از ارباب معنى در اين مورد سخن ديگر گفتهاند .
دستهء اول هم با يكديگر در موردى اختلاف دارند و آن شركت فرشتگان در جنگ است كه برخى مى گويند فرود آمدند و جنگ كردند و برخى مى گويند فرود آمدند ولى جنگ نكردند و هر دسته در تأييد سخن خود رواياتى نقل مى كنند .
واقدى در كتاب المغازى مى گويد : عمر بن عقبه ، از قول شعبه برده آزاد كرده ابن عباس ، از قول ابن عباس براى من نقل كرد كه چون مردم در جايگاههاى خود ايستادند پيامبر را ساعتى خواب در ربود يا حالت وحى بر آن حضرت آشكار شد ، و چون از آن حال بيرون آمد به مؤمنان مژده فرمود كه جبريل ( ع ) همراه لشكرى از فرشتگان بر ميمنهء مردم و ميكائيل با لشكرى ديگر بر ميسرهء مردم است و اسرافيل همراه لشكر ديگرى كه هزار تن هستند آماده است . ابليس هم به صورت سراقة بن جعشم مدلجى در آمده بود و مشركان را تحريض مى كرد و به آنان مى گفت : كسى بر ايشان چيره نخواهد شد . همين كه چشم آن دشمن خدا به فرشتگان افتاد به هزيمت برگشت و گفت : « من از شما بيزارم كه مى بينم آنچه را نمى بينيد . » حارث بن هشام كه ابليس را همچنان به صورت سراقه مى ديد ، چون اين سخن او را شنيد با او گلاويز شد . ابليس چنان بر سينهء حارث كوفت كه از اسب فرو افتاد ، و ابليس گريخت كه ديده نشود و خويشتن را به دريا افكند و در همان حال دستهاى خود را برافراشت و گفت : پروردگارا وعدهاى كه به من دادى چه شد در اين هنگام ابو جهل روى به ياران خود آورد و ايشان را بر جنگ تحريض كرد و گفت : درماندگى و يارى ندادن سراقه شما را نفريبد كه او با محمد و يارانش قرار گذاشته و پيمان بسته است . چون به قديد برگرديم خواهد دانست با قوم او چه خواهيم كرد ، كشته شدن عتبه و شيبه و وليد هم شما را به بيم نيندازد كه براى جنگ شتاب كردند و به خود شيفته شدند ، و به خدا سوگند مى خورم كه امروز بر نمى گرديم تا محمد و يارانش را ريسمان پيچ كنيم .
نبايد كسى از شما كسى از ايشان را بكشد بلكه آنان را اسير بگيريد تا به ايشان بفهمانيم كه چه كردهاند و چرا از آيين شما برگشته و از آيين پدرى خود دورى جستهاند .
واقدى مى گويد : عتبة بن يحيى از معاذ بن رفاعة بن رافع از قول پدرش نقل مىكند كه مى گفته است ما آن روز از ابليس بانگى چون بانگ گاو مى شنيديم كه فرياد بدبختى و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٨