تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
خشمگين شدم . واقدى مى گويد : چون جنگ پايان يافت ، پيامبر ( ص ) فرمان داد بگردند جسد ابو جهل را پيدا كنند . ابن مسعود مى گويد : من او را يافتم كه هنوز رمقى داشت ، پاى خود را بيخ گلويش نهادم و گفتم : سپاس خداوند را كه ترا خوار و زبون ساخت . گفت : خداوند برده‌اى را كه فرزند كنيزكى است - ابن مسعود - زبون ساخته است ، اى چوپانك گوسپندان ، بر جايگاه بلندى بر آمده‌اى . آنگاه پرسيد : دولت و اقبال از كيست گفتم : از خداوند و رسول اوست . كلاه خودش پشت سرش افتاده بود . گفتم : من كشندهء تو هستم . گفت : نخستين بنده‌اى نيستى كه سرور خود را كشته است ، همانا سخت ترين چيزى كه امروز آن را ديده‌ام اين است كه تو مرا مى كشى ، مگر ممكن نبود مردى از هم پيمانان يا پاكان و افراد شركت كننده در پيمان مطيبين عهده‌دار كشتن من باشد . عبد الله بن مسعود ضربتى بر او زد كه سرش برابرش افتاد ، سپس جامه و سلاح و زره و كلاهخود او را برداشت . و با خود آورد و مقابل پيامبر ( ص ) نهاد و گفت : اى پيامبر خدا مژده بده كه دشمن خدا ، ابو جهل ، كشته شد . پيامبر ( ص ) فرمود : اى عبد الله واقعا چنين است سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اين موضوع براى من خوشتر از داشتن شتران سرخ موى است ، يا سخنى نظير اين فرموده است . پيامبر ( ص ) سپس فرمود : روزى بر سر سفره ابن جدعان ابو جهل را به گوشه‌اى پرت كردم كه نشانهء زخم بر زانويش مانده است ، بر بدنش نگريستند و آن را نشان را ديدند . واقدى مى گويد : روايت شده است كه ابو سلمة بن عبد الاسد مخزومى در آن ساعت كه ابن مسعود آمده ، در حضور پيامبر ( ص ) بوده است . ابو سلمه اندوهگين شد و روى به ابن مسعود كرد و گفت : ابو جهل را تو كشتى گفت : آرى خداوند او را كشت . ابو سلمه پرسيد : مقصودم اين است كه تو عهده‌دار كشتن او بودى گفت : آرى . ابو سلمه گفت : اگر مى خواست ترا در آستين خودش جاى مى داد . ابن مسعود گفت : به خدا سوگند كه من او را كشتم و برهنه كردم . ابو سلمه پرسيد : چه نشانى در بدنش بود گفت : خال سياه درشتى ميان ران راست او بود . ابو سلمه كه آن نشانه را شناخت به ابن مسعود گفت : چگونه او را برهنه كردى و حال آنكه قريشى ديگرى جز او را برهنه نكردند . ابن مسعود گفت : به خدا سوگند ميان قريش و هم پيمانهاى آنان هيچ كس نسبت به خدا و رسولش از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 113 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى