تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قانون در طب ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
معانى در محسوسات غير از صور محسوس رسيده ، مىباشد ، چنانچه خيال مخزن آنچه به حس مشترك از صور محسوس رسيده ، مىباشد . جايگاه نيروى حافظه ، بطن مؤخر از مغز است . در اينجا نيز محل مناقشه فلسفى است كه نيروى حافظه و مذكّره كه بر گرداننده آنچه از انباشته‌هاى وهم ، از منظر حفظ پنهان شده ، آيا نيروى واحدى در بدن است يا دو نيرو مىباشد ، ليكن بر طبيب دانستن اين نيز لازم نمىباشد ، زيرا آسيبى كه به هر يك وارد مىشود از يك سنخ مىباشد و آن آسيبِ عارض بر بطن مؤخر مغز است كه يا از جنس سوء مزاج و يا از جنس بيمارى تركيب مىباشد . نيروى باقى مانده از نيروهاى ادراكى ، همانا نيروى انسانى ناطقه است كه مانند نيروى واهمه « 1 » مورد توجه طبيبان نيست ، لذا از شرح اين نيرو به همان دليل صرف نظر نموديم ، زيرا اين نيرو در نظر طبيبان نسبت به نيروى واهمه از اهميت كمترى برخوردار است ، بلكه بطور كلى نظر طبيبان بر نيروهاى سه گانه نه غير آن خلاصه مىشود .

فصل ششم : نيروهاى نفسانى حركتى

نيروى حركتى نيرويى است كه وترها را در هم كشد ( انقباض ) و آنها را سست گرداند ( انبساط ) « 2 » و بدان وسيله اعضا و مفاصل « 3 » به حركت در آيد ، بدين گونه كه نيرو باعث انبساط و انقباض وترها گردد . « 4 » مجراى اين نيرو ( از مغز ) در عصب متصل به ماهيچه‌ها مىباشد . « 5 »
هامش
( 1 ) با اين كه نيروى واهمه حالتى در بدن محسوب مىباشد . ( 2 ) هر انبساط و انقباض در اعضا نتيجه اين نيرو نمىباشد زيرا حركت انبساط و انقباض نبض نزد طبيبان به سبب نيروى حيوانى مىباشد ، و گاه انبساط و انقباض ( عَرَضى در بيمارى ) در اثر نفوذ ماده بلغمى غليظ در ليف ماهيچه به وجود مىآيد چنانچه در بيمارى تمدد ، منع از قبض مىشود و در تشنج ، منع از بسط . ( 3 ) اعضا كنار مفاصل بيان شد زيرا گاه ارتباط و حركت بدون مفصل مىباشد مانند ماهيچه‌هاى پلك . ( 4 ) انبساط نتيجه سستى وتر و انقباض نتيجه در هم كشيدن آنها مىباشد . ( 5 ) اين نيرو از طريق مجرا و منفذ ( عصب ) از مغز به سوى اعضا جارى مىگردد اگر اين نيرو در خود ماهيچه وجود داشت نبايد با به وجود آمدن سده در مجراى عصب كه واسطه بين مغز و نخاع و بين ماهيچه است اين نيرو تباه گردد .