نيروى واهمه از نيروى خيال متمايز مىباشد ، زيرا خيال ، صور محسوسات را ثبت مىكند و نيروى واهمه در آنها به معانى غير محسوس حكم مىنمايد .
نيروى واهمه از نيروى موسوم به مفكره و مخيله نيز متمايز مىباشد ، زيرا كنشهاى مفكّره بر خلاف كنشهاى نيروى واهمه حكمى به دنبال ندارد ، بلكه كنشهاى آن صرفاً نفس حكم و قضاوت در آن مىباشد ، كنشهاى نيروى مفكره در محسوسات تركيب مىنمايد و كنش واهمه حكمى در محسوس از معنايى بيرون از حوزه حس مىباشد ، چنانچه حواس در حيوان بر صور محسوسات حكم مىكند ، همچنين واهمه در آنها بر معانى اين صور محسوس كه به نيروى وهم رسيده و به حس نرسيده حكم مىنمايد .
پارهاى از مردم به مجازگويى در اين مورد مىپردازند و نيروى واهمه را تخيّل مىنامند ، « 1 » ايشان در نام گذارى اختيار دارند ، زيرا نزاع در نام گذارى وجود ندارد ، بلكه بايد معانى نامها را فهميد و تمايز بين آن معانى را شناخت .
طبيب نبايد براى شناخت اين نيرو خود را درگير كند ، زيرا عوارض آن پيرو عوارض نيروىهاى پيشين مانند خيال و مخيله و نيروى عاقله كه درباره آن سخن مىگوييم ، مىباشد .
وظيفه طبيب توجه به نيروهايى است كه آسيب به كنشهاى آن ، باعث بروز بيمارى در شخص مىشود ، پس اگر ضرر به كنش نيرويى به سبب رسيدن ضرر به كنش نيروى پيشين بوده و اين ضرر سوء مزاج يا تباهى تركيب در عضوى را به دنبال داشته باشد ، بنا بر اين براى طبيب دانش رسيدن اين ضرر به سبب سوء مزاج آن عضو يا تباهى آن براى تدارك آن با درمان و يا حفظ آن از آسيب كفايت مىنمايد و شناخت ماهيت نيروى واسطه ( مانند واهمه ) بر وى ضرورتى ندارد در صورتى كه چگونگى نيروى آسيب رسان بدون واسطه ( مانند مخيله ) را شناخته باشد . « 2 »
نيروى سوم كه طبيبان آن را بيان نمودهاند - و آن نيروى پنجم يا چهارم نزد محققان مىباشد - ، نيروى حافظه و مذكّره است . نيروى حافظه مخزن آنچه به نيروى واهمه از
هامش
( 1 ) نيروى وهم ، تخيل نيست ، بلكه در حقيقت تخيل به سبب آن حاصل مىگردد ، لذا مجاز از باب اطلاق مسبَّب بر سبب خود مىباشد .
( 2 ) در نسخه بولاق عبارت « كما ان الخيال . . . » تصحيف جابجايى ديده مىشود ، عبارت در جاى خود ترجمه مىگردد .