همچنين فعل بلعيدن با دو نيرو انجام مىپذيرد « 1 » ، يكى نيروى جاذبه طبيعى
و ديگرى جاذبه ارادى « 2 » . كنش نيروى نخست توسط رشته طويل واقع در دهانه
معده و مرى انجام مىپذيرد و كنش نيروى دوم با رشته ماهيچههاى بلعيدن
انجام مىپذيرد .
هرگاه يكى از دو نيرو تباه شود ، فعل بلعيدن دشوار مىگردد ، بلكه هرگاه تباه هم
نشده باشد ولى هنوز به انجام وظيفه خود برنخواسته باشد ، عمل بلع با دشوارى
روبرو مىگردد . آيا نمىبينى هرگاه اشتهاى حقيقى نباشد ، بلعيدن آنچه بدان اشتهاى
حقيقى نداريم با دشوارى مواجه مىباشد ، بلكه هرگاه نسبت به چيزى دچار
اشمئزاز و كراهت باشيم ، سپس بخواهيم آن چيز را ببلعيم ، پس نيروى
جاذبه اشتهايى ( طبيعى ) دچار نفرت مىباشد در نتيجه بطور ارادى بلعيدن آن
دشوار مىگردد . « 3 »
گذر غذا ( در اعضا و عروق ) « 4 » نيز به نيروى دافعه از سوى عضوى كه از آن جدا شده و به نيروى جاذبه از سوى عضوى كه رو به آن آورده تحقق مىپذيرد و همچنين تخليه تفاله « 5 » غذاها از دو راه دفعى بدن نياز به دو نيرو دارد . « 6 »
چه بسا منشأ تحقق يك فعل در بدن ، دو نيروى نفسانى و طبيعى باشد « 7 » و چه بسا سبب تحقق آن نيرويى و كيفيتى باشد ، مانند سردى كه مانع ريزش مواد به عضو مىباشد .
هامش
( 1 ) زيرا هنوز غذا نرم و رقيق نشده تا به سهولت بلعيده شود .
( 2 ) آملى مىگويد : در بيشتر نسخ « دافعه ارادى » مىباشد و در برخى جاذبه ارادى و از دفع ارادى تعبير به جذب شده است زيرا در بلعيدن جذب روشنتر مىباشد .
( 3 ) مانند خوردن داروها و مسهلات بد طعم .
( 4 ) با اين تفاوت كه اين دو نيرو در دو عضو ( منفصل عنه و متوجه اليه ) مىباشد .
( 5 ) تعبير تفاله ( ثفل ) به مدفوع اطلاق مىشود لذا تعبير زايد ( فضل ) كه در برخى نسخهها ديده شده مناسبتر مىباشد .
( 6 ) نيروى دافعه طبيعى و نيروى حسى كه در اثر گزش صفراء برانگيخته مىگردد .
( 7 ) در نسخه تهران و آملى و جيلانى عبارت چنين است « ربما كان الفعل مبدأ قوتين نفسانية . . . » در اين صورت بايد معنا كرد چه بسا يك فعل در بدن مبدأ پذيرش دو نيروى . . . باشد .