( نظريه طبيبان )
نزد طبيبان مادامى كه روح در مغز به مزاج ديگرى تبديل نگردد آمادگى پذيرش نفس را كه مبدأ حس و حركت است نخواهد داشت و كبد نيز چنين مىباشد ، گرچه آميختن نخستين ( در قلب ) ، پذيرش نيروى اوليه حياتى را افاده مىكند ، و هر عضوى در بدن چنين است . گويا نزد طبيبان براى هر نوع از كنشها « 1 » نفس جداگانهاى وجود دارد ، « 2 » و نفس واحدى كه همه نيروها از آن افاضه گردد يا شامل همه نيروها باشد وجود ندارد ، اگرچه آميزش نخست ( در قلب ) موجب پذيرش نيروى اوليه حيوانى گرديد از آن حيث كه روح و نيرويى را كه كمال آن محسوب مىشود ، ايجاد نمود ، ليكن نزد طبيبان اين نيرو ( بعد از پذيرش روح ) به تنهايى كفايت نمىكند تا روح به سبب آن ( يعنى نيروى حياتى ) نيروهاى ديگر را مادامى كه در آن ( روح ) مزاج خاص به وجود نيامده ، بپذيرد . « 3 »
طبيبان گفتهاند : اين نيرو علاوه بر اين كه حيات را مستعد مىنمايد ، مبدأ حركت گوهر روح لطيف به همه اعضاى بدن و مبدأ قبض و بسط آن براى جذب نسيم و پاكسازى
( از بخار دودى ) مىباشد ، بنابر آنچه گفته شده ، گويا اين نيرو نسبت به حيات ، روى كردى انفعالى « 4 » و نسبت به كنشهاى نفس ( ناطقه ) « 5 » و نبض روى كردى فعلى دارد « 6 »
هامش
( 1 ) اعم از حيوانى ، طبيعى و نفسانى .
( 2 ) ابن سينا اين نظر را از جانب طبيبان با ترديد و با تعبير « كأنّ » بيان مىكند . زيرا احتمال وجود نفسهاى متعدد مورد مناقشه جدى مىباشد .
( 3 ) جرجانى اين عبارت را چنين بيان مىكند : نزديك طبيبان تا روح اندر دماغ ، به مزاجى ديگر شايسته قبول قوت نفسانى كه مبداى قوت حس و حركت است نگردد اگرچه آن مزاج نخستين قوت نخستين را كه قوت حيوانيت است قبول كرده است و همچنين اندر جگر و ديگر اندامها ، هر جنسى را از افعال نزديك طبيبان نفسى ديگر است و يك نفس نيست كه همه قوتها از وى پديد همى آيد ، لكن مجموع همه را نفس گويند و اگرچه روح به مزاج نخستين قوت نخستين قبول كرده است و يافته تنها به اين قوت ، قوتهاى ديگر را قبول نتواند كرد تا اندر هر عضوى وى را مزاجى خاصه پديد نيايد . ( ذخيره ، ص 62 )
( 4 ) زيرا نيروى حياتى به اعضاى بدن نيروى حيات را افاده مىنمايد و قابل شىء ، منفعل از آن است و نيز بدان خشم و شادى تحقق مىيابد و اين انفعال مىباشد .
اگر كسى ايراد بگيرد كه شىء واحد چگونه مبدأ دو چيز قرار مىگيرد در پاسخ مىگوييم : مقصود از نيروى انفعالى نه اين كه به ذات خود پذيرش چيزى مىنمايد بلكه مهيا مىكند شىء ( روح و عضو ) را براى پذيرش و صدور دو چيز از شىء واحد ، به اين ترتيب امتناعى ندارد ، بنا بر اين نيروى حيوانى روح و اعضا را مستعد پذيرش مىنمايد و سپس كنشهاى نفس و نبض را به سبب حركت انبساطى و انقباضى به عهده مىگيرد .
( 5 ) آملى مىگويد : برخى نفس را به فتح فاء مىخوانند يعنى تنفس كه نادرست مىباشد زيرا تنفس ، حركتى ارادى است و از نيروى نفسانى ناشى مىگردد نه نيروى حياتى ، و در مقابل حكيم جيلانى مىگويد : مىتوان معناى تنفس از آن اراده كرد و آن را به فتح فاء خواند و با توجه به معنايى كه شيخ الرئيس ارائه نموده ارادى بودن تنفس خللى در آن وارد نمىكند . ( جامع الشرحين ، ص 358 )
( 6 ) مقصود از كنشهاى نفس و نبض ، انبساط و انقباض قلب و شريانها براى جذب هوا و دفع دود مىباشد .