نيروى تغذيه كننده در برخى از اعضا تباه گردد حال اين كه حيات بر قرار است و چه بسا عضو رو به مرگ باشد « 1 » و حال اين كه كنش نيروى تغذيه كننده برقرار است . « 2 »
اگر نيروى تغذيه كننده به اعتبار اين كه نيروى تغذيه است استعداد پذيرش حس و حركت را به وجود آورد ، بايد گياه نيز استعداد پذيرش حس و حركت را داشته باشد .
( نيروى حياتى اولين نيرو )
در نتيجه نيروى آماده كننده قوا چيز ديگرى است كه از مزاج خاص خود پيروى مىنمايد و آن نيروى حيوانى ( حياتى ) ناميده مىشود .
نيروى حياتى ، نخستين نيرويى است كه با پيدايش روح از بخش لطيف اخلاط در روح به وجود مىآيد .
سپس نزد حكيم ارسطو طاليس « 3 » روح حيوانى ( با تولدش در قلب ) مبدأ اول و نفس نخستين « 4 » كه همه نيروها از آن ناشى مىگردند به سوى او افاضه مىگردد ، جز اين كه كنشهاى اين نيروها در ابتداى امر از روح صادر نمىگردند ، چنانچه حس نيز نزد طبيبان در ابتدا از روح نفسانى واقع در مغز صادر نمىگردد ، بلكه با نفوذ به رطوبت جليديه در چشم يا زبان و غير آن ظهور مىنمايد ، لذا هرگاه بخشى از روح ( كه در قلب تولد يافته ) در بطن مغز حاصل آيد ، مزاج خاصى را مىپذيرد در نتيجه صلاحيت آن را مىيابد كه از او ( يعنى مغز ) افعال نيروى موجود در آن در ابتدا ظهور نمايد ، و در كبد و بيضهها نيز چنين است . « 5 »
هامش
( 1 ) مانند شخص بيهوش كه نيروى حياتى رو به انحلال است و نيروى تغذيه كننده هنوز بر قرار است پس دو نيرو مىباشند .
( 2 ) بنا بر اين دو نيروى حياتى و طبيعى دو حيثيت جداگانه مىباشند و هيچ يك تابع ديگر نمىباشد .
( 3 ) بيان ديدگاه حكيمان درباره روح و ارتباط آن با نفس ناطقه مىباشد .
( 4 ) مبدأ اول و نفس نخستين ( نفس ناطقه ) مترادف هم آورده شده و تعبير مبدأ اول نزد طبيبان قابل فهمتر مىباشد .
( 5 ) اگر اين روح در كبد حاصل آيد نيروى تغذيه و رشد از كبد ظهور نمايد .