بندگاههاى انگشت ميانى بلندتر قرار داده شده ، سپس انگشت انگشترى « 1 » ، سپس انگشت اشاره ، سپس انگشت كوچك ، تا انتهاى آنها به هنگام گرفتن اشيا برابر گردند و در بين آنها شكاف به جا نماند و علاوه بر آن ، انگشتان چهارگانه و وسط كف دست براى گرفتن اشياى گرد ، گود گردد .
نقش انگشت شست در عمل ، برابر همه انگشتان چهارگانه مىباشد « 2 » و اگر در غير جاى خود قرار داده مىشد ، فايده آن از بين مىرفت ، زيرا اگر به فرض در وسط كف قرار داده مىشد ، بيشترين كارهايى كه با كف دست انجام مىگيرد ، از دست مىداديم « 3 » و اگر مثلًا در كنار انگشت كوچك قرار داده مىشد ، اين امكان كه دو دست را كنار هم قرار دهيم و چيزى را با آن برداريم از ما گرفته مىشد ، و دورترين وضعيت براى انگشت شست اين بود كه در پشت دست قرار داده شود . « 4 »
انگشت شست در كنار چهار انگشت مشت ، پيوند نخورده تا اين كه فاصله بين آن و ديگر انگشتان كم نشود ، لذا اگر چهار انگشت از يك طرف چيزى را بردارند ، انگشت شست از طرف ديگر بر آن فشار آورد ، در نتيجه اين امكان براى كف دست باشد كه شىء بزرگ را بردارد و در خود جاى دهد ، و همچنين ( با فاصلهاى كه وجود دارد ) براى شست فايده ديگرى ديده مىشود و آن نقش درپوش بر آنچه كف در خود گرفته است و آن را پنهان داشته و انگشت كوچك ( و كنارى آن ) « 5 » نيز از پايين چون پردهاى آن را بپوشاند .
همه مفاصل انگشتان ( سُلاميات ) از طرف انتها ( و توسط زوايد برخى از آنها ) و گودىهايى به هم فرو رفته ، جوش خوردهاند كه ميان آنها مايعى چسبنده قرار داده شده « 6 » و
هامش
( 1 ) انگشت انگشترى ( بنصر ) به انگشت چهارم كنار انگشت كوچك گفته مىشود .
( 2 ) زيرا در عمل مقابل تك تك انگشتان چهارگانه و نيز مجموع آنها مىباشد ، و لذا از آنها فاصله دارد .
( 3 ) مثل تكيه دادن ، گرفتن چيزى در دست ، ماساژ دادن .
( 4 ) زيرا همه فايده شست از بين مىرفت .
( 5 ) پرانتز اشاره به نسخه بولاق است كه انگشت انگشترى ( بنصر ) در آن وجود دارد ولى در نسخه آملى نمىباشد و آن مناسبتر است .
( 6 ) اين مايع چسبنده باعث رطوبت بخشى به مفاصل و جلوگيرى از خشكى و ساييدگى در اثر حركت زياد و اصطكاك آنها مىباشد .