كف دست به دليل ( فايدهاى كه ) دانستيد ، گود مىگردد ، و بندگاه مچ با كف به وسيله گودىهاى انتهاى استخوانهاى مچ تشكيل مىگردد ، بدين گونه كه تكمههايى از استخوانهاى كف كه از پوشش غضروفى برخوردارند ، در آنها فرو مىروند .
فصل بيست و سوم : تشريح انگشتان
انگشتان ، ابزارى براى كمك در گرفتن اشيا مىباشند ، اندامى گوشتى تهى از استخوان آفريده نشدهاند هر چند در صورت آفرينش بدون استخوان بروز حركتهاى گوناگون ممكن بود مانند بسيارى از كرمها و ماهىها ، ليكن حركتى سست و ناپايدار ، لذا براى اين كه كنش و حركتها سست و ناتوان چون افراد رعشهاى نباشد ، از وجود استخوان برخوردار گرديد و در عين حال از استخوان يك پارچه آفريده نشده است تا در حركت و كارها چون افراد كزازى « 1 » دچار دشوارى نگردد .
در بند انگشتان دست به سه عدد استخوان اكتفا شد ، زيرا اگر در تعداد آنها افزوده مىشد و اين افزايش باعث افزايش حركتهاى آن مىگرديد ، به يقين ضعف و ناتوانى در نگه داشتن آنچه در آن به استحكام بسيار نياز است ، به دنبال داشت ، و همچنين اگر از كمتر از سه استخوان آفريده شده بود ؛ مثلًا از دو استخوان ( گرچه ) استحكام آن افزوده مىگرديد ، ( ولى ) حركتهاى آن از اندازه كافى كاهش مىيافت و حال اين كه نياز به تصرف متفاوت توسط انگشتان دست كه با حركتهاى گوناگون آن تحقق مىيابد به مراتب بيشتر از استحكام بيرون از اندازه ، احساس مىگردد .
پايه استخوانهاى انگشتان دست ، پهنتر و سر آنها باريكتر آفريده شده ، و استخوان زيرين آن بزرگتر و ( بند دوم نيز بزرگ ) به شكل پلكانى تا اين كه باريكترين آن ، انتهاى
هامش
( 1 ) كزاز را شيخ الرئيس پس از بيمارىهاى مغز در عداد بيمارىهاى عصب قرار داده است و براى آن اطلاقات متعددى ذكر مىكند كه اولين اطلاق آن ، بيمارى است كه از عضلات ترقوه شروع مىگردد و آنها ( در اثر تشنج ) به سمت جلو و عقب دچار كشيدگى مىگردند و به تعبير آملى در شرح كليات ، ص 237 ؛ عضلات بسته و باز در اثر تشنج و كشيدگى برابر مىگردند در نتيجه وترهاى عضلهها قبول حركت نمىكنند لذا عمل باز و بسته و انحنا غير ممكن مىگردد .